وجه معاش از آن ممر حاصل نمودى اين دو سه بيت از يك غزل مشهور او است كه مرقوم گشت :
بيت
وعدهء قتلم بفردا آن پرى پيكر دهد * ليك ميترسم كه فردا وعدهء ديگر دهد
چون كنم بيطاقتى سويم كم اندازد نظر * هر كه بدمستى كند ساقى ميش كمتر دهد
بوالهوس را زود از سر واشود سوداى عشق * [ 135 ] تهمت آلودى كه گيرد شحنه زودش سر دهد
مولانا شرمى خياط پسرى بود در بازار بكسب خياطى مشغول بغايت شرمگين و محجوب همانا از افزونى شرم و حيا كه با شعراء كمتر مىباشد متخلص بشرمى گشته اشعار نمكين به زبان رامندى به طرز حافظ صابونى دارد و اواخر در شيوهء غزل ترقى كرده اين بيت از او بغايت عالى پر آب و رنگ است :
بيت
تازه ميسازم به ناخن باز داغ خويش را * آب و رنگى مىدهم گلهاى باغ خويش را