اوزن حسن ياد مىكند و مىنويسد كه « غرض از تأليف اين تاريخ عالمآراى ، بيان سوانح آن حضرت است . » « 1 » او باور دارد كه تمام « مكارم حسبى و نسبى و كمالات ارثى و مكتسبى « 2 » » ، كه از حدّ شمار بيرون است به سلطان يعقوب رسيده و افزون بر اين نكات ، در هشت باب به شرح ويژگيها و صفاتى همچون : جلالت نسب ، شكوه صورت ، شجاعت ، جوانمردى ، مرحمت گسترى ، عدالت و داورى ، دانش و حسن اعتقاد وى مىپردازد و گاهى متناسب با موضوع ، شعرى را چاشنى مطلب مىسازد « 3 » .
سلطان يعقوب ، حامى نويسنده در 11 صفر 896 / 24 دسامبر 1490 ، بر اثر بيمارى در قراباغ تبريز درگذشت و او ناگزير با افزودن بحثى پيرامون « وقايع ايّام سلطنت بايسنغر « 4 » » ، كتاب را به جانشين وى تقديم كرد كه در شرح حال نويسنده به آن اشاره شد .
نقد و بررسى تاريخ از ديدگاه فضل اللّه
مهمترين بخش پيش از پرداختن به رويدادهاى سلطنت سلطان يعقوب ، نقد و بررسى نگارشهاى پيشنيان را در بر دارد كه ذيل عنوان « رتبت علم تاريخ و فوايد آن « 5 » » ، آمده است و مىتوان به آن ، عنوان فلسفهء علم تاريخ داد ؛ بحثى كه در جهان اسلام ، آن روزگار مطرح بود . چون نويسنده شاگرد شمس الدّين محمّد سخاوى ( 831 / 1472 ) بوده ، در نوشتن فوائد تاريخ بيشتر تحت تأثير كتاب الاعلان بالتّوبيخ لمن ذمّ اهل التاريخ ، قرار داشته است . استادش در آن كتاب انديشههاى فلسفى خود را دربارهء تاريخ ، تاريخنگار و تاريخنگارى عربى تشريح كرده و در ضمن آن بر مطالعهء تاريخ به عنوان موضوعى كمكى در برنامهء مطالعهء دينى تأكيد نموده است . فضل اللّه از يك سو براى تاريخنگارى انگيزههايى بر شمرده و از سوى ديگر اهداف و مقاصدى را براى آن ذكر كرده است .
نويسنده در آغاز مطلب به سورهء ابراهيم آيهء پنج -
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ
هامش
( 1 ) . عالمآراى امينى ، 37 .
( 2 ) . همان ، 40 .
( 3 ) . همان ، 40 - 48 ؛ كيهان انديشه 39 ( 1370 ) / 139 - 148 .
( 4 ) . عالمآراى امينى ، 49 .
( 5 ) . همان ، 77 .