خوشگذرانى و اعمال خلاف شرع مىشود ؛ چنان كه « در بسى از ملوك كه در مداين خراسان و فارس و كرمان انتشار يافت ، اين حالت مشاهده و ملحوظ گشت . » « 1 » او مىافزايد كه بيشتر شاهان آق قوينلو در صحرا و ييلاق و قشلاق نشو و نما يافته و كمتر در شهرها اقامت گزيدهاند . بنابراين از خصايل ناپسند تمدّن شهرى و اعمال خلاف شرع به دور ماندهاند . فضل اللّه كه بيزارى خود را از شهر نشينى ابراز مىدارد ، به اين حقيقت تاريخى بىتوجه است كه اجداد اوزن حسن حركت خود را براى تشكيل حكومت از شهر آمد در ديار بكر آغاز كردند و سپس در تبريز ساكن شدند .
در پايان خصلت هفتم به سخن خود رنگ و بوى فلسفى داده ، اين هفت خصلت را « امّهات ساير خصال » « 2 » مىداند كه شاهان آق قوينلو آنها را دارا مىباشند ، در حالى كه ساير ملوك از آن بىبهرهاند .
فضل اللّه پس از بحث خصايل نسبى ، به وصف طهارت حسبى « در هفت خصلت كه به مثابه امّهاتند » ، « 3 » مىپردازد و تأكيد دارد كه جمع شدن آنها در ملك و سلطان سبب تحقّق حسب مىشود . به نظر نگارنده با عنايت به تفكّر سياسى نويسنده ، خصلت نخست كه « تحلّى به اعتقاد و مذهب موافق و تخلّى از مناقص بدع و اهواء و معايب سوء مذاهب و آرا » ست در ميان اين هفت خصلت كه براى « طهارت حسبى » « 4 » ملك ذكر شده ، جايگاه ويژهاى دارد و شش خصلت ديگر پيرامون خصلت نخست دور مىزند .
نويسنده ، همانسان كه اعتقادات فاسد و حرام را موجب ناپاكى نسل و نسب مىداند ، عقايد نادرست را نيز سبب از بين رفتن تبار و شرف مىداند و به گفتهء او ، در ميان شاهان آق قوينلو « كسى از كبار ايشان به الحاد و . . . اعتزال مشهور و معروف نيست » ، « 5 » در حالى كه اين سيرت ناپسند در شاهان قراقوينلو وجود دارد .
فضل اللّه از برشمردن خصايل نسبى و حسبى ملوك بايندرى ، دو هدف را در نظر
هامش
( 1 ) . عالمآراى امينى ، 23 .
( 2 ) . همان ، 27 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . همان ، 28 .