داستان توجّه رايات بلند [ اقبال ] « 1 » در سنهء خمس و تسعين به جانب ييلاق سهند « 2 » 895 / 1490
خوش آن فرخنده ايّامِ بهارى * كه شه خرگه زدى در « 3 » مرغزارى
خوش آن وقتى كه چون گل رُخ نمودى * چو غنچه سايهبانها برگشودى
خوش آن وقتى كه چون خرّم شدى دشت * نظير گنبذِ « 4 » طارم شدى دشت
چمن از ژاله كردى اشكبارى * عبير افشان شدى بادِ بهارى
سهند از نالهاى سرد و « 5 » دل تنگ * ز شوق شه ، زدى بر سينه صد سنگ
چو نرگس بر فرازش رخ نمودى * هزاران ديدهاش در راه بودى
چو سوسن گرد بر گردش شگفتى * حديثِ اشتياق شاه گفتى
شه خسرومنش بر پشتِ شبديز * به صد شادى برون رفتى ز تبريز
به هر كس لطف بىاندازه كرده * جوان بختش جهان را تازه كرده
زمانه همچو ايّامِ جوانى * زمان عيش و ناز و كامرانى
كجا رفت آن همه شوكت كجا رفت * به يك دَم جمله بر باد هوا رفت
هامش
( 1 ) .KPF: ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 2 ) .P: در بيان بعض حوادث .
( 3 ) .KP: بر .
( 4 ) .P: گنبد .
( 5 ) .F: سرو ، خوانده مىشود .