فرمود و حالى كه مرموز بود توضيح نمود و در محفل اعيان امرا و ارباب حلّ و عقد بصريح فرمود كه يوسف جان عزيز وداع اخوان قوى كرده ، و پى به لب چاه عدم آورده ، به حمد اللّه كار خلافت خوب است و بشير دولت با پيراهن سلطنت متوجّه خانهء يعقوب ، من اكنون از جانب او منصوبم و در ميان لشكر با اين تن مستمند كمربند يعقوبم .
چون از دار السّلطنهء تبريز معاودت فرمود ، ضعف كمال يافته و به واسطهء كمال ضعف امور مملكت اختلال پذيرفته . مهد عليا بيگم انديشيد كه وقوع واقعهء خاقان سعيد نزديك گشته « 1 » ، مبادا از نزول اين حادثه امور ملك خللآميز گردد و دندان اطماع مفسدان كه به سنگ رأى و فرهنگ خاقانى شكسته بود ، ديگر باره تيز شود ؛ چه جمعى فرزندان كه در پايهء سرير اعلى بودند ، به حسب سنّ خورد مىنمودند و سلطان « 2 » در شيراز فارغ نشسته و از تدبير محافظت مملكت رسته بود . مهد عليا صورت حال و انديشهء وقوع اختلال را مشروحا اعلام سلطان خليل نمود « 3 » و به قدغن « 4 » تمام ، حضور او را طلب نمود .
چون به واسطهء رسول اين اخبار به سلطان وصول يافت ، از كمال فرح و سرور استعارهء استعجال از صبا و دبور نموده ، متوجّه تبريز شد ( 50 - پ ) و با تهيّهء اسباب جهانبانى در عين عظمت و شوكت سلطانى در اندك [ زمانى ] به دار السّلطنه رسيد ؛ دعوى پادشاهى محرّر پرداخته و ولايت عهد حقّهء « 5 » خويش مقرّر ساخته ، گويى به جاى « 6 » زهر مصيبت ، نباتى خورده و مقدّمات موت پدر را تباشير حياتى شمرده .
قطعه « 7 »
اى نديده خُمار سَكرَهء موت * گشتهاى مست از مىميراث
گر چه شيرين نمايدت ليكن * زهر مرگ است در پى ميراث
به خدمت حضرت خاقانى حاضر گشت ؛ به صورت فرزندى نمود همچو عمر عزيز بر سر آمده و فى الواقع تيغى بود ، خونين سرخ برآمده . حضرت خاقانى با وجود كمال
هامش
( 1 ) .K: گشته است
( 2 ) . يعنى خليل پسر بزرگ سلطان اوزون حسن .
( 3 ) .P: فرمود
( 4 ) .K: تأكيد
( 5 ) .P: جهت
( 6 ) .P: جان
( 7 ) .P: شعر