باريك بينان دانند كه بر هدف وجود ، تير عدم انداخته است .
ابيات « 1 »
پيرى از پشت من كمان سازد * زين كمان ، تير مرگ « 2 » اندازد
نوبت پيرى است و محتاجى * گشته پشتم كمان حلّاجى
قوس حلاجى است بنيهء تن * پنبهء او ز موى لحيهء من
گويدم : هين بساز اى پر فن * پنبه از بهر ريسمان كفن
برف پيرى چو بر سرت بارد * خانهء بنيه را فرود آرد
فى الجمله وفور اشفاق كه در ذات شريفش ناشى از نشاء و الشّفقه على خلق [ اللّه ] بود ، مقتضى آن گشت كه چون عن قريب خانهء جهان را از وجود مكرّم - كه موجب حضور و سرور اهل عالم بود ، مىپردازد ، از فرزندان محتشم يكى بر سرير سلطنت [ و ] خلافت سر بر افرازد و آن روز از فرزندان صلبى پنج شاهزاده ، براى منصب خلافت آماده بودند .
فرزند به سنّ بزرگتر و در عرصهء پادشاهى ظاهرا از همه سترگتر اميرزاده سلطان خليل بود و دوم در سنّ اميرزادهء نامدار ، پادشاه كامكار « 3 » ( 49 - ر ) غياث السّلطنة و الدّين مقصود بيك « 4 » و تالى « 5 » مقصود بيك « 6 » در رتبت عمر و زندگانى و سابق بر همه در مراتب پادشاهى و جهانبانى حضرت اعلى بود ، ديگر « 7 » اميرزادهء كامكار ابو العزّ يوسف بهادر ، ديگر اميرزادهء مرحوم مسيح ميرزا .
و سواطع آثار نجابت و لوامع انوار رشد از جبين مبين حضرت اعلى همگى ساطع و لامع بود و همچو « 8 » آفتاب عيان مىنمود كه اين خورشيد روزى جهانبانى كند و اين نوباوه در گلستان جهان از شاخ عدل و احسان ميوه افشانى نمايد . چنانچه « 9 » هر فرزانه كه در اطوار پادشاهانهء آن يگانه ساعتى به چشم تدبّر و امعان ديدى ، رقم خلافت كبرى بر او كشيدى . و حضرت خاقان سعيد كه از غايت زيركى و دها از رقم هر تخمين هزار دفتر
هامش
( 1 ) .P: شعر
( 2 ) .P: هر كه
( 3 ) .K: كامه كار
( 4 ) .KP: بك
( 5 ) .P: ثانى
( 6 ) .KP: بك
( 7 ) .P: همچون
( 8 ) .P: چنانچه + كه
( 9 ) .P: چنانچه + كه