حالت تحرير [ مخيله ، آن را ] تصوير كرده ، قانع بوده « 1 » ، چه از شعر شعر خود پلاسى ساختن بهتر كه از بيت مردمان بيت ( 47 - ر ) رفعت را اساس بر افراختن ؛ و احيانا در مواقع احتياج اگر نظم ديگرى سمت « 2 » اندراج يافته ، اشارتى بدان واقع است . و اگر چه در بعض تواريخ « 3 » متأخّران اين خصيصه موجود است ، فامّا به دو وجه اختصاص مغايرت دارد :
وجه اوّل : آنكه در آن تواريخ ، ناظم به يك وزن مقيّد است و در اين تاريخ به اكثر اوزان : مثنوى و غزل و قصيده و وزن رباعى اشعار مذكور شده .
وجه ثانى : آنكه غالبا غالب آن اشعار از خوش مزگى مجرّد است و شايد كه اگر سليم طبعى قدر اين مسكين بداند ، غالب اين اشعار را [ لطيف و ] نمكين داند . « 4 »
خصيصهء هفتم : آنكه اكثر فقرات اين كتاب از لطافتى خالى نيست و كم فقرهاى باشد كه به صنعتى خالى نه . در مواقع خيال آنچه وارد شده ، مخيّل و در مواضع « 5 » گزارش مقال هر چه صادر گشته غير مختل است .
و بر ناظر صفحات اين كتاب همچو آب « 6 » روشن باشد كه اكثر خيالات جديد و افكار سديد « 7 » است ، و شهد نحلش « 8 » را نيش انتحال تلخ نساخته « 9 » و مالك بيانش كمند سرقت بر بام خيالات بلند ديگران نينداخته . و چون اكثر نشر اين اسفار در طى اسفار بوده ، هرگز در اثناى تأليف ، به مطالعهء كتابى يا رسالهاى از سخنان سابقان مصاف انشا به هيچ وجه استعانتى ننموده و آنچه در باب تخييل « 10 » و تزويق اين كتاب به طريق مبالغه مذكور شد ، سزاوار است كه فقيه محدّث را از نسبت آن عار باشد « 11 » نه افتخار و عالم ( 47 - پ ) متديّن « 12 » از او تشبّع نمايد نه اظهار « 13 » افتقار ؛ چه ارباب سير ذكر كردهاند كه امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز - رضى اللّه عنه - چون در نامه رقمى كشيدى و از بحر بلاغت او
هامش
( 1 ) .K: بوده است
( 2 ) .F: همّت
( 3 ) .F: تاريخ
( 4 ) .P: خواند
( 5 ) .F: موضع
( 6 ) .K: آفتاب
( 7 ) .K: حديد
( 8 ) .P: نخلش
( 9 ) .F: ساخته
( 10 ) .K: تخيّل
( 11 ) .F: است
( 12 ) .P: متدين + را
( 13 ) .P: اظهار + و