بيان باعث بر تأليف اين كتاب كه [ مؤسّم ] « 1 » به تاريخ عالمآراى است و شمهاى از احوال مصنّف كه اين معانى در آيينهء دل او روى نماى است « 2 »
خامه از كاتب شكايت مىكند * بشنو از نى چون حكايت مىكند « 3 »
كز سر چشمه مرا بُبريده است * درخور آب سياهم ديده است
شَرحه شَرحه سينهام از دست او * چند باشم در شكست و بست او
او چو سر گردانيّت اندوخته * طور سرگردانيَم آموخته
تا به كى با رتبه بردن مرا * تا به كى خون سيه خوردن « 4 » مرا
در دماغش چون رود باد خيال * با من سرگشته مىگويد بنال « 5 »
گه صدايم « 6 » مدحهاى مردم است * گاه وصف آسمان و انجم است
چون به وصف روى خوبانم كشد * قطرهها از چشم گريانم كشد
[ گه ] « 7 » به وصف زلف و خط پرداخته * پيشهء من موشكافى ساخته
هامش
( 1 ) .K: موسمP: ندارد
( 2 ) .P: در بيان باعث ترتيب تدوين تاريخ عالمآراى و تهذيب توصيف املاى
( 3 ) .P: از جداييها حكايت مىكند .
( 4 ) .P: مردن
( 5 ) .P: بفال
( 6 ) .P: صداى
( 7 ) .PF: گر ؛ با توجه به نسخهK، تصحيح شد .