فارابى اندازد ، همچو فار آبى در حوض خجالت خوض كند و عنقاى قاف فكرش اگر بر نتايج سينهء ابن سينا تازد ، همچو مرغ سينهاش « 1 » بر زمين تردد افكند . و بىتكلّف اگر چه در مبادى حال تصوّر رتبت علمى معلّمان ، انفاذ « 2 » مباحثات علوم عميقه را دافع گشته بود و مشاغل سلطنت و جهاندارى ، ايقاد مشاعل « 3 » معارف ( 26 - پ ) دقيقه را مانع شده ، فامّا كرّات در محفل همايون ، كبار علماى اعلام و اين ضعيف مستهام القاى دقايق « 4 » مباحثات نموده باشيم « 5 » و تصرّفات دانشورانه كه مقبول هر دانشمند فرزانه باشد ، از تتق ضمير منير آن حضرت چهره گشوده باشد ، بلكه سؤالات مشكله و واردات معظله در مباحث علوم شرعيّه و عقليّه در وقت ملاقات علماى جليل ، و ان كان اقلّ من القليل ، از خاطر فيض مآثرش ظاهر و باهر گشته .
و امّا وصف لطف طبع خاقانى زياده از مدايح زبانى و محامد بيانىست . خسروى كه طبع انورى او نور حدقهء « 6 » سخن آرايى گردد « 7 » و كمال طبيعتش آب از حديقهء سنايى ببرد ، اگر نهفته مخزن خاطر را به انتظام درر معانى پردازد ، خمسهء نظامى را بىنظام سازد . لا جرم صنعت ارباب نظم و استعداد در دورانش با رواج و ناظمان درّ سخن « 8 » در زمان او بر فرق فرق درّة التّاجند .
در وصف دانش « 9 »
اى فهم ترا كمال دانش * جوشان ز دلت زلال دانش
هر گل كه به باغ جان « 10 » نهفته * در گلشن طبع تو شگفته
هر سرّ كه از آن دقيقتر نيست * هر بحر كزان عميقتر نيست
در نزد فطانتت « 11 » عيان است * در نهر طبيعتت روان است
چون دانش تو خرد نداند * ناچار بيان در او بماند « 12 »
هامش
( 1 ) .P: پيش
( 2 ) .K: انقاد
( 3 ) .P: مشاغل . . . مشاغل
( 4 ) .P: ابقاى دعاى
( 5 ) .P: باشم
( 6 ) .P: در حديقه
( 7 ) .P: آورد
( 8 ) .P: در مبخش ،K: سخنش
( 9 ) .P: شعر
( 10 ) .P: جهان
( 11 ) .P: فطانت
( 12 ) .P: ناچار در او بيان نداند