فقد قالت اناس مثل هذا * فقلنا مثل ما قالوا و كنّا
غرض كه چون فريدون را شوكتى پديد آمد ، مردم اميدوارهكوه - كه اكنون به كثرت استعمال اميارهكوه مىخوانند - و مردم كوه قارن نيز به دو پيوستند و براى او گرزى به صورت سر گاو بساختند و از جهات و اقطار طبرستان مردم نزد او مىآمدند ، تا عدّه و عدّت او زياده مىشد ، آنگه آهنگ عراق كرد و در اصفهان كاوهء آهنگر نيز خروج كرده بود ، او نيز به دو پيوست و به اتفاق قصد ضحاك كردند و به شهر بابل - كه اكنون كوفه مىخوانند - ضحاك را مقيد ساختند و به كوه دنيابند آوردند و به ديه ورك - كه مسقط الرأس او بود - در بند كردند . بيت :
نهاد از بر تخت ضحاك پاى * كلاه كيى جست و بگرفت جاى
چون افريدون پير شد ، مقام خود ، در تميشه ساخت . و اين تميشه - كه ذكر آن به تفصيل خواهد آمد - اكنون خرابه است ! و تميشه كوتى مىخوانند و هنوز طلال و دمن آن در موضعى - كه با نصران مىخوانند - ظاهر است . و خواجهء رويانى در تاريخ - كه تأليف كرده - نوشته : به شاهنامه - كه ابياتش دستور افاضل شعراى عالم است - ذكر فرمودهاند . بيت :
ز آمل گذر سوى تميشه كرد * نشست اندر آن بيشه انديشه كرد
بعد از آن در توطّن فرمودن و ملجأ و مأوا ساختن شاه افريدون ، فرموده است : بيت :
كجا كه جهان كوش خوانى همى * جز اين نيز نامش ندانى همى
و اين كوهى است از ولايت كجور ، كه حالا به طرف كجور واقع است ، و چون از آمل تا تميشه گذر فرمايى ، معلوم تو گردد ، و به كجور قريهء كوش را تخت اقبال و موضع با جلال خود ساخته . پس بايد كه تميشه به ميان اهلم باشد نه تميشهء با نصران ، كه اگر تميشه ، مراد از تميشه كوتى با نصران باشد كه سرحد استراباد و سارى است ، لازم كه از آمل گذر بر تميشهء آن با نصران كنند ، و به استراباد روند ، و يا خود ، استنساخ به شاهنامه غلط كردهاند ، و فرمودهء حكيم فردوسى چنين بوده است . بيت :
ز گرگان گذر سوى تميشه كرد * نشست اندر آن بيشه انديشه كرد