حكايت : از حكيمى پرسيدند كه : ادب از كه آموختى ؟ گفت : از بىادبان ، كه هرچه از ايشان صادر مىشد كه مرا خوش نمىآمد ، دانستم كه اگر از من نيز از آن نوع صادر شود ، پسند ديگران هم نخواهد بود .
غرض كه هركه در دنيا متابعت اخيار كند ، و از افعال و اقوال اشرار اجتناب نمايد . در دنيا ثمرهء ذكر جميل و در آخرت فايدهء اجر جزيل حاصل خواهد كرد .
كما قال اللّه تعالى :
« مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا ، فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً بَصِيراً »
« 1 » و اللّه ولى التّوفيق و الرّشاد .
فصل در ذكر عمارت رويان
قديمتر طرفى از اطراف طبرستان لارجان است ، كه افريدون به ديه ورك كه كه قصبهء آن ناحيه است - در وجود آمد و سبب آنكه : چون ضحاك تازى ، جمشيد را پارهپاره كرد ، آل جمشيد از او نفرت كردند . در ميان عالميان در ذكر ايشان فتورى پديد آمد . مادر افريدون با متعلقان خود به پايان كوه دنيابند به ديهى كه مذكور شد ، پناه گرفت ، و چون افريدون از مشيمهء
« كُنْ فَيَكُونُ » *
بيرون آمد ، به جهت آنكه جبال ذى زرع و صحارى غير ذى زرع بود ، به حدود سوادكوه به قريهء شلاب نقل كردند ، كه در آن موضع چرا خوب مىباشد ، و مقيمان آنجا را تعيّش از منافع باج و خراج گاوان حاصل مىشد .
چون آن طفل را سال از هفت بگذشت ، خطام در بينى گاوان كردى و مركب خود ساختى ، و به شكار مىرفتى و به حسن و جمال آن كودك چنان بود كه گويى از عكس آفتاب بر روى خاك آفتابى ديگر طلوع مىكند ؛ و چون به سن مراهق رسيد ، جوانان آن ديار براى رفع نكبات پناه به جلادت و شهامت او مىجستند و چون از سن مراهق بگذشت و به شتاب رسيد جمعيت او رونق گرفت و به ولايت لپور به ديهى ماوچكو آمد .
« وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ »
« 2 » . شعر :
هامش
( 1 ) - قرآن كريم : سورهء 4 ( النساء ) آيهء 134 مدنية .
( 2 ) - قرآن كريم : سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 81 مكية .