باب اول در ذكر ابتداى عمارت رويان و استندارى « 1 » و كيفيت آن بدانقدر كه معلوم شده است بر قا [ عد ] تى كه بهاء الدين محمد كاتب در تاريخ طبرستان ياد كرده است .
« و ما كتبنا الّا ما سمعنا و ما كنّا « 2 » للغيب حافظين . »
و قد قالت اناس مثل هذا * فقالوا مثل ما قالوا و كانوا
آوردهاند كه به عهد افريدون ، چون سلم و تور ، ايرج را به قتل آوردند ، چنان كه حكيم فردوسى رحمة اللّه عليه ، در كتاب شاهنامه كه دستور افاضل اصحاب تواريخ است و نظم بليغ و كلام فصيح او محبوب دلها و مرغوب خاطرهاست ، در شرح آن قصه و اداى آن حكايت و ذكر آن سرگذشت بسطى تمام كرده است و در كشف آن يد بيضا نموده ، ايرج را به حد لفور به موضعى كه آن را « ماوچكوه » خوانند « 3 » ، دخترى مانده بود [ 7 ] و افريدون چنان پير شده بود كه ابروها به عصابه باز بسته داشتى .
ذهب الشّباب و ليس بعد ذهابه * الّا الذّهاب و اين من لم يذهب
هامش
( 1 ) - رويان استندارى ( تاريخ طبرستان ص 59 )
( 2 ) - در اصل : كنت
( 3 ) - تاريخ طبرستان ص 60