دخل الدّنيا اناس قبلنا * رحلوا عنها و خلّوها لنا
و دخلناها كما قد دخلوا * و نخلّيها لقوم بعدنا
گفت : « در اين دنيا ، پيش از ما مردمى چند آمدهاند و دنيا را به ما گذاشته و برفتند و ما نيز همچنانكه ايشان ، درآمديم و به ديگران بگذاريم و برويم » .
چهارم ، آنكه چون از ايشان بدى مشاهده كند و وخامت عاقبت آن در دنيا و آخرت معلوم او گردد ، از آنجا اعتبار گيرد و از بدى بازاستد .
حكيمى را پرسيدند كه ادب از كه آموختى ؟ گفت : « از بىادبان » يعنى هرچه ازيشان صادر شد كه مرا پسنديده نيامد ، دانستم كه اگر از من نيز صادر شود ، پسنديدهء ديگران نباشد ، دست از آن بازداشتم .
فى الجمله ، چون بهنظر اعتبار نگاه كند ، فايدهء تمام حاصل كند .
پس بايد كه نظر بر مجرد قصه و حكايت ندارند . بلكه از نيكان تربيت گيرند و از پيران اعتبار ، و به نيكى گرايند و از بدى اجتناب نمايند ، تا در دنيا ثمرهء ذكرى جميل و در آخرت فايدهء اجرى جزيل حاصل كنند ، ان شاء اللّه و به الإستعانة و التّوفيق . « 1 »
هامش
( 1 ) - مطالب بالا را با كمى اختلاف سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان آورده است .
رك : ص 7 آن كتاب .