ز يك قطره بحرى كند آشكار * و زو منشعب هرچه نهر و مياه
پديد آورد خسروى تاجبخش * نكو نام فتحعلى پادشاه
و زو شعبه شعبه كند سروران * برازندهء بخت و تخت و كلاه
غرض زين مقالات ذات كسى است * كه شد تازه ظاهر درين بارگاه
ز دخت همايون آن شهريار * يكى پور آمد سزاوار گاه
چه دخت آن درخشنده گوهر كه هست * به رخشندگى غيرت مهر و ماه
مر آن پور را شد پدر سرورى * كه ذاتش شريف است بىاشتباه
سَمُعيل خان آن يل بندپى * دبير سزاوار درگاه شاه
ز قولش يكى گفته دفع فتن * ز كلكش يكى نكته عفو گناه
ز يك لشكر او نظم چندين ديار * ز يك عزم او فتح چندين سپاه
يكى گويد و فارغ از كاينات * يكى جويد و عارى از ماسواه
زهى تازه مولود فرّخ حسب * پدر بر پدر سرورى جايگاه
ز اقبال او پشت گردون نگون * ز انوار او روى انجم سياه
يكى رود و مر قدسيان را درود * يكى طفل و مر عاقلان را پناه
طربزاى از گريهء هاىهاى * فرحبخش از خندهء قاهقاه
[ 616 ] به جانها نهد پاى از يك قدم * به دلها كند جاى از يك نگاه
ز رويش كه آثار لطف خداى * ز چهرش كه آيات مهر إله
بود مهر را چهره اسود چو قير * بود ماه را جبهه اصفر چو كاه
بود ظاهر از جبههاش كز شرف * به پايش گذارند عالم جباه
على گشت نامش ز مام و پدر * به قدرش يكى هست نامش گواه
مهى پنج مانده به پنجاه و هفت * بشد زينت دامن مام و داه
به تاريخ او زد رقم خاورى * سمى به اعلى گشت روحى فداه « 1 »
هامش
( 1 ) . مدايح دوگانه فوق در تذكره خاورى نيامده است .