مامش مهينه دخت شه جنّت آشيان * آن كو بود به واليه معروفه در سبيل
آمد به رى گرفت ز شه تازه گوهرى * از بهر پور خويش كز آن دودهء اصيل
خرّم به كام و خرّميش با روان قرين * طوبى به نام و برخى او گشته سلسبيل
آراست طوى دلكشى اندر جهان و كرد * گوهر به جاى سيم و زر اندر رهش عبيل
گنجى كثير كرد در اين راه صرف و شد * گنج سپهر در بر آن مايهء قليل
از بهر عيش او به ره جُدى شد كباب * در طبخ سور او حَمَل چرخ شد قتيل
شد فاش در ميانه ازين عيش ناى و نوش * شد پهن در زمانه ازين سور قال و قيل
از خرّمى نشانه به گيتى ز قدسيان * وز تهنيت ترانه به گردون ز جبرييل
اين عيش دولتى شد در دست هر فقير * اين سور قوّتى شد در جسم هر عليل
كفها ز زر و سيم ثمين همچو گوى ماه * جوها ز شهد و شير روان همچو رود نيل
فرّخعروس بين تو كه مهر از خجالتش * هر شامگاه جامهء خود مىزند به نيل
فرخنده بانوان بهشتى همى كشند * با حُسنِ او خجالت از آب سلسبيل
با قلب شاد گفته به تاريخ خاورى * هين صهر شهريار بدان والى جليل « 1 »
دويم : سركار غلامشاه ميرزا ؛ هنوز صغير است و آوازهء جلالت و كبرياى او عالمگير - اللهمّ احفظه . « 2 »
فقرهء شانزدهم در ذكر اولاد امجاد حضرت ماه بيگم خانم زوجهء محترمهء امير نامدار غلامحسين خان سپهدار عراق است .
عدد ايشان سه نفر اناث و ذكور و اسامى دو نفر ذكور از قرار مذكور :
هامش
( 1 ) . اين قطعه در تذكره خاورى نيامده است .
( 2 ) . در تذكره خاورى علاوه بر دو نفر فوق ، سركار احمد خان معرفى شده كه از دو برادر خود كوچكتر و سمّى جدّ امجد خود است . سپهر نيز در ناسخ التواريخ ، احمد خان را به عنوان سوّمين اولاد معرفى نموده است .