سماعيل خان آن يل بندپى * وطن مفتخوان و مكان ملك رى
همش امّ درخشنده گوهر بنام * مهين دخت شاهنشه كى مقام
به ايوان فروزنده اختر ببين * به دامان درخشنده گوهر ببين
زحل طالع آن گزين نام دان * خداوند آن خانه بهرام دان
به شغل وزارت دليلش قوى است * و گر بگذرد زان ندانم كه چيست
ز دنيا و دين بهره دارد بسى * درين دو نظيرش نديدم كسى
[ 615 ] به نام و لقب شد نظير نيا * نيايش ز فردوس در هر حبا
سزد حوريان بهشتى سرير * كه از فوق آيند يكسر به زير
دهندش ز دل طعمه وز جان خورش * تنش يابد از آن خورش پرورش
بود نور ظاهر به پيشانيش * كند حور گهواره جنبانيش
رخ او ز گهواره تابان بود * چو مهرى كه از چرخ رخشان بود
بود زهره چون مهره در مهد او * به بازيگرى شهره در عهد او
دو چشمان دو هندوى غريد مست * دو لب چون دو مى خوارهء بتپرست
نه كاكل كه دارد كه شرف از سرش * كه باشد ز خوبى به سر افسرش
سه مه بيش از سال پنجاه و چار * به شه زينت عرصه روزگار
ز مسعود نيكى به از مشترى * چو بشنيد ميلاد او خاورى
به تاريخ او شد چنين باخبر * به جاه فريدون بود خانلر
خدايا تو اين پور فرّخ نهاد * كه دارد ز نسل سلاطين نژاد
جمالش بيفزا به جاه و به مال * نگهدارش از رنج عين الكمال
تاريخ ولادت ميرزا على
جهان بارگاهى و كيهان خداى * در آن آفريده بسى دستگاه
خوش آن دستگه اندرين بارگه * زهى دستگاه و خهى بارگاه
بود دست قدرت چنين كارساز * كه خاك سيه منبت هر گياه