پس از قضيه خاقان مغفرت بنياد * فتاد نخل جهان شاه ميرزا از بيخ
ز مرگ كور جهان شد ز زندگى روشن * كجا دلا اثر توبناست با زرنيخ
فغان ز كينه آباى چرخ چون مهرش * بود به ديده ابناى روزگاران سيخ
چه شاهزاده جهانى ز مردى و وقار * كه مردميش بُدى بهر مردمان توبيخ
هزار حيف از آن زيببخش تخت شهى * كه بود جاهش بر ديده عدو گلميخ
به هيچ چيز جهان عاقبت ثباتى نه * كه زهر دور ز ترياك و شهد از بطّيخ
چو رفت خاورى آن شاهزاده از دنيا * برفت حيف جهانشاه از ميان تاريخ « 1 »
نوزدهم : نوّاب الله ويردى ميرزا « 2 »
از بطن بنى اسرائيليه اروميه و عاقبت متوسل به دولت روميه . آزاده سروى بود از گلستان دولت شاهنشاهى و تابنده ماهى بر اوج خلافت ظل اللهى . بدون شائبه اغراق ، از فرط صباحت و ملاحت ، غازهء رخسار جهان بود و لعل شكرينش طعنهزن لعل بدخشان . وقتى بر بتخاله لب ميگون زلولى انداخته در جرگ شاهزادگان به ذكر اين معنى پرداخته بود كه : هلاك زلو « 3 » معروف است كه از نمك است و مرا به تجربه حاصل كه اين حرف ادعايى [ است ] لاطائل .
بىشك اين بنده بلاتامل سرود كه : ز اول لب مبارك شارب آب حيوان است و چنين حيوانى بالبديهه زنده جاويدان .
سعدى :
وجود هركه نظر مىكنم ز جان و جسد * مركب است و تو از پاى تا به سر جانى
طبعش در نظم اشعار درى ، خالى از ملاحتى نَه و مشتاقان كويش را بىملاحظه مهر رويش استراحتى نَه . چندى برحسب امر خاقانى در ولايت بسطام به حكمرانى
هامش
( 1 ) . اين قطعه در تذكره خاورى نيامده است .
( 2 ) . تولد : بيست و هشتم رمضان المبارك 1216 ( اكسير التواريخ ، ص 210 ) .
( 3 ) . ملى : « زو »