چاكر سلطان گيتى ، گيتى از وى در امان * بندهء داراى عالم ، عالم از وى در رفاه
اى كه با نيروى تيغت مهر اندازد سپر * وى كه در تعظيم جاهت ماه برگيرد كلاه
در چنان فصلى كه مىافسرد خونها در عروق * [ 434 ] با چنان جيشى كه مىنشناخت آذر از مياه
راندى از مغرب به مشرق همچو مهر رستخيز * خلق گفتندى قيامت ظاهر و ما پر گناه
شرق را دادى نظام و ملك را دادى قوام * عدل را دادى رواج و ظلم را كردى تباه
ديد از عزمت همان خصمت كه شبنم از تموز * كرد با خصمت همان عزمت كه صرصر با گياه
تهنيتگو از سفيران ممالك بر درت * هم جباه اندر جباه و هم شفاه اندر شفاه
شاه افزودت ز شمشير مجوهر جاه و قدر * باش تا بينى ز اكليل مكلّل قدر و جاه
باش تا دادار كيهانت كند فيروز و شاد * باش تا داراى دورانت دهد ديهيم و گاه
ميل شاهنشاه اكنون اينكه تازى سوى چين * اينك اينك هندوى شمشير سلطانت گواه
زين به يكران نه كه سقسينى همى با آه و درد * تن به هجران ده كه سقلابى همى با درد و آه
آن همى گويد به ما بگذر كه دوران غم فزاى * اين همى راند به ما بنگر كه گردون عيشگاه
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 777
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٧٧٧