نه شاگردم غلام كمترينم * به گرد خرمن او خوشه چينم
غرض از اظهار اين شرف آنكه اگر كلك سخنگزار در اين مقام بيش از اين در ذكر مكارم اخلاق و محاسن آداب آن حضرت مبالغه كند شايد كه مردم عيبجوى بنابر نسبت مذكور به خودستايى حمل نمايند و گفتار اين بىمقدار را داخل لاف و گزاف گذاشته زبان اعتراض بگشايند ، لاجرم از اطناب اجتناب نموده مرقوم قلم خجسته رقم مىگرداند كه حضرت ابوى مخدومى را در اواخر ايام حيات ميل به انقطاع و انزوا شده از اختلاط خلايق دامن همت برچيده مدت يك سال در گازرگاه روزگار مىگذرانيدند و اكثر اوقات را به كسب سعادات اخروى و كمالات معنوى مصروف گردانيدند و در ماه رمضان سنهء اثنى و تسعمايه به واسطهء عرض مرض سوء القينه از آن مقام به شهر مراجعت نموده بر بستر ناتوانى افتادند و مدت ده ماه « 1 » صاحب فراش بوده در دوم ذيقعدهء سنهء ثلاث و تسعمايه از محنتآباد جهان به رياض راحتافزاى جنان انتقال فرمودند . وفات آن حضرت در سن شصت و شش سالگى دست داد و دفنش در مزار شيخ بهاء الدين عمر اتفاق افتاد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 339 )
مولانا قطب الدين محمد آدم
اعلم اطباى زمان و افضل حكماى دوران بود و در معالجهء مرضى و ازالهء علل برايا ، ميمنت انفاس مسيحا ظاهر مىنمود ، اما به صفت حسن خلق اتصاف نداشت و در اوايل سنهء اربع « 2 » و تسعمايه علم عزيمت به صوب عالم آخرت برافراشت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 339 )
مولانا نظام الدين عبد الحى طبيب
در مبادى احوال بهعلاج مرضاى دار الشفاى امير هدايت انتما مشغول بود ؛ چون حضرت ولايتپناه خواجه عبيد اللّه - طاب ثراه - به واسطهء عرض مرض كس به هرات فرستاده از عاليجناب مقرب السلطانى طبيب طلبيد ، جناب حكمت مآبى
هامش
( 1 ) . در چاپى : « دو ماه » .
( 2 ) . در خطى : « سبع » .