ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ ،
و چون اين خبرها بيسنبوقا « 1 » پسرزادهء « 2 » جغتاى رسيد تمامت لشكر خود بگذاشت و سى سوار برداشت و بپاى
f . 141 a
خويش روان گشت او را با نركهء « 3 » سيرامون « 4 » و ناقو « 5 » فرستادند بيكجاى مىبودند ، فى الجمله هركس را كه در دل خلاف « 6 » انديشه بودست تقدير آسمانى رسن بر گردن تدبير ايشان مىنهاد و دواندوان مىآورد و قوّت طالع ميمون و فرّ دولت روزافزون جبّاران و « 7 » طواغيت « 8 » متكبّران را در قبضهء طواعيت و فرمان منقاد و مذعان مىكرد و هريك بزفان حال ميگفتند .
سر خواستهء بدست كس نتوان داد * * مىآيم و بر گردن خود مىآرم « 9 »
و بعضى را ايلچيان بطلب مىرفتند و مىآورد ، و قداق « 10 » نوين هنوز نرسيده بود ، « 11 » بوقت آنك سيرامون « 12 » و ناقو « 13 » روان شدند چون او مىدانست كه ابتداى اين وحشت ازو بوده است و مايهء اين كراهيت ازو خاسته و گرد اين فتنه او انگيخته و آتش اضطراب او « 14 » در جهان انداخته و اصلاح اين ببازوى او برنخواهد آمد
هامش
( 1 ) كذا فى د ز ، آ : بيسوقا ؟ ؟ ؟ ، ب : بيسوقا ؟ ؟ ؟ ، ح : بيسنبوقا ؟ ؟ ؟ ، ه : بييسوبوقا ، ج : بيسوبقاء ،
( 2 ) كذا فى آ ب ه ز ح ، ج : پسر ، د : برادرزادهء ،
( 3 ) كذا فى آ ه ز ، د : او را با بركهء ، ج : او را با بركه و ، ب : او را با بيش ؟ ؟ ؟
بركه ؟ ؟ ؟ و ، ح : او را نيز كى ، - مراد از نركهء سيرامون و ناقو ظاهرا قشونى است كه بطور نركه ( يعنى جرگه و حلقه ) گرداگرد سيرامون و ناقو براى مستحفظى ايشان گذارده بودهاند ،
( 4 ) كذا فى ستّ نسخ ، ه : شيرامون ،
( 5 ) كذا فى آ ، ح :
تاقو ، ب : باقو ؟ ؟ ؟ ، د : باقو ، ه ز : باتو ، ج : باتو ؟ ؟ ؟ ،
( 6 ) ح : خلافى ، د : بخلاف ، ز : خلاف و ،
( 7 ) كذا فى ب ( بتصحيح جديد ) ه ح ، آ ج د ز اين واو را ندارند ،
( 8 ) آ ج د واوى اينجا علاوه دارند ،
( 9 ) از نصرة الدّين كبودجامه است ، و بيت اوّل رباعى اينست :من خاك تو در چشم خرد مىآرم * * عذرت نه يكى نه ده كه صد مىآرم( لباب الألباب ج 1 ص 52 ) ،
( 10 ) آ : قداق ؟ ؟ ؟ ،
( 11 ) ه افزوده : و ،
( 12 ) ح : سرامون ، ه : شيرامون ،
( 13 ) كذا فى آ ح ، ب : ناقو ؟ ؟ ؟ ، ج د :
باقو ، ه : باغو ، ز ندارد ،
( 14 ) آ ج د ح « او » را ندارند ،