اوّل فصل خريف پيش از وصول چندين حريف نشسته بود برخاست و از پيران صدساله كس نشان ندادست كه از ابتداى حلول آفتاب باوّل نقطهء ميزان از برودت هوا و سقوط اندا « 1 » و كثرت ثلوج امكان دخول و خروج درين بقاع ممكن بوده است « 2 » جز استسلام و التياذ « 3 » بظلّ استرحام پناهى ندانست و از شدّت باس و خوف و هراس پناه با تضرّع و تشفّع دادند « 4 » ،
قهر تو گر طلايه به دريا كشد شود * * در در صميم حلق صدف دانهء انار
ايلچى فرستاد و از جرايم گذشته استغفار و استعفا كرد ، بدان سبب عاطفت عامّ پادشاهانه و مرحمت تامّ شهنشاهانه بقلم قدرت آيت
فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ
در صفحات اعمال او و قومش ثابت گردانيد ، و ركن الدّين بابتدا اكثر اعيان و اركان را با پسر خود بيرون فرستاد و او روز ديگر كه بنواختهاى موعود اختصاص يافته بود بنشيب « 5 » آمد و آن روز فرخنده سلخ شوّال اين سال بود سلخ اقبال اصحاب الجبال بلك غرّهء تباشير لطف ذى الجلال ، فى الجمله ركن الدّين نيز از آن ذروهء بلند و نشيمن مرتفع كه خود را بر بالاى آن در آن صدد مىپنداشت كه
برين تند كوه جلنباد « 6 » گوئى * * چو فغفور بر تختم و بور « 7 » بركت « 8 »
در مقام حيرت و دهشت افتان خيزان « 9 »
كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي
هامش
( 1 ) آ ج : اندا ؟ ؟ ؟ ، ز : انوا ،
( 2 ) كذا فى ح ، ج : نبود ، آ : نبود ؟ ؟ ؟ ، د ه : بوده ، ز : بود ، ب : بوده باشد ،
( 3 ) كذا فى ه ، آ ب ج ح با تنقيط ناقص يا فاسد ، ز : التيام ، د ندارد ، - التياذ بمعنى پناه بردن از باب افتعال از لاذ يلوذ در كتب لغت معتبره به نظر نرسيد ،
( 4 ) كذا فى جميع النّسخ ، و لعلّ الظّاهر : داد ،
( 5 ) ج د ز : بشيب ،
( 6 ) كذا فى ا ه ح ، ج : جلساد ، ب : حلساد ؟ ؟ ؟ ، ز : جلنساد ، د اين بيت را ندارد ،
( 7 ) كذا فى آ ، ب ز ح : فور ، ه : غور ، ج : زير ،
( 8 ) از جمله ابياتى است از مظفّر خمج از دبيران عهد سنجر ، براى بقيّهء ابيات رجوع كنيد بج 1 ص 236 ،
( 9 ) ج د ه ز : افتانوخيزان ،