بود [ و ] « 1 » ملتوى « 2 » قلال آن پر « 3 » شعاب « 4 » ، و از طرف الموت كه يسار بود پادشاهزادگان بلغاى « 5 » و توتار « 6 » با عددى بسيار جمله طالب ثار ، و از وراى ايشان كيدبوقا « 7 » نوين با گروهى چون كوه آهنين * در رسيدند « 8 » ، چون « 9 » از فوجفوج « 10 » رجال اوديه « 11 » و جبال « 12 » در موج آمد و « 13 » كوههائى كه سربلندى مىكردند و سنگ
هامش
( 1 ) در هيچيك از نسخ اين واو را ندارد ولى معنى و براى سلاست عبارت گويا لازم است ،
( 2 ) كذا فى ستّ نسخ ، ح : ملنوى ؟ ؟ ؟ ، - محتمل است ملتوى بصيغهء اسم فاعل باشد باضافهء بقلال از قبيل اخلاق ثياب يا بدون اضافه و بر هردو تقدير يعنى قلال ملتوى يعنى قلّههاى درهمپيچيده ، و محتمل است نيز ملتوى ( - ملتواى ) قلال خوانده شود بصيغهء اسم مكان يعنى پيچگاه و محلّ پيچوخم قلّهها منتهى بشيوهء نسخ قديمه علامت اضافت را در كتابت ظاهر نكرده است مثل عروهء وثقى توكّل ، ( رجوع بمقدّمهء ج 2 ص كج س 14 - 17 ) ،
( 3 ) هذا هو الظّاهر ، و فى جميع النّسخ : بر ، - در نسخ قديمه واضح است كه فرقى بين باء موحّده و باء فارسى نميگذاردهاند و نسخ جديده نيز گويا چون معنى اين عبارت پيچيده را درست نفهميدهاند همانطور « بر » با باء موحّده را عينا نقل كردهاند به خيال اينكه مقصود « بر » بمعنى على است ،
( 4 ) شعاب جمع شعب بكسر شين است بمعنى راه كوهى و تنگهء بين دو كوه يا جمع شعبة است بمعنى شكاف در كوه ( كتب لغت ) ،
( 5 ) كذا فى ج ه ز ، ب د : بلغاء ، آ : بلغاى ؟ ؟ ؟ ، ح : بلقاسى ،
( 6 ) كذا فى ز ، آ : توبار ، ب : توبار ؟ ؟ ؟ ، د توبار ، ه : تومار ، ج : توقار ؟ ؟ ؟ ، ح : تومان ؟ ؟ ؟ ،
( 7 ) كذا فى ه ز ، آ ب : كندبوقا ؟ ؟ ؟ ، ح : ليدبوقا ؟ ؟ ؟ ، ج :
كدبوقا ، د : كدتوفا ،
( 8 ) فقط در ز ،
( 9 ) كذا فى خمس نسخ ، ج ندارد ، ه : كه ( بجاى « چون » ) ، - برحسب معنى بهتر نبودن اين « چون » است چه جوابى در عبارات بعد براى آن مذكور نيست ولى مثل اين ميماند كه مصنّف « چون » را گاهگاه بمعنى « بارى » و « خلاصه » و « الغرض » و « فى الجمله » و نحو ذلك استعمال مىكند يعنى براى تكيهء كلام و براى تأكيد مضمون جملهء آتيه نه شرطيّه كه اقتضاى شرط و جواب كند فليحرّر ،
( 10 ) كذا بالتّكرار فى ب د ز ح ( ب ح با تنقيط ناقص ) ، ه : موجفوج ، آ ج : فوج ( بدون تكرار ) ،
( 11 ) ب ح : اوديه ؟ ؟ ؟ ، آ : باديه ،
( 12 ) كذا فى ه ، آ ب د ح با تنقيط ناقص يا فاسد ، ج : جبل ، ز : حال ،
( 13 ) ح اين واو را ندارد ،