به مقتضاى يكرنگى ، اطاعت آن گروه را وجههء همّت ساخته ، نيل بدنامى بر چهرهء ناكامى كشيده به آن گروه تيرهروز ملحق گرديده . « 1 » داراشكوه را « 2 » از اين معنى باد غرور و پندار « 3 » در كاخ دماغ استقرار يافته به گمان آنكه قندهار نيز به همين طريق مفتوح مىتواند شد ، به دلى قوى و املى فسيح روانه شده ، قلعهء قندهار را مركزوار به دايرهء احاطه درآورده و چون در بوته گداز تفكر ، قلب بودن نقد اعتقاد خود را كه دربارهء اوتار خان داشت ملاحظه نموده ، « 4 » حكم به بردن جر و سيبه نموده ، دامن اجتهاد بر كمر خواهش استوار ساخت .
بعد از رسيدن اخبار ورود « 5 » آن تيرهروزگار به مسامع باريافتگان سرادق گردون آثار ، فرمان همايون به اسم بختان بيگ « 6 » ، غلام خاصّهء شريفه صدور « 7 » يافت كه به اتفاق جمعى از عساكر نصرت مآثر كه به سركردگى مومى اليه در دار السلطنهء هرات قشلاق نموده بودند و بعضى از امراى خراسان روانهء حدود قندهار « 8 » شده ، رعايا و اويماقات و احشامات اطراف را از دست انداز آن گروه بى شكوه محافظت نمايد و منوچهر خان بيگلربيگى دار المؤمنين استرآباد را نيز مأمور داشتند « 9 » كه قبل از عليقلى خان ، سپهسالار ايران و بيگلربيگى آذربايجان ، « 10 » با جمعى از شيران بيشهء هيجا و نهنگان درياى وغا « 11 » روانه شود و سپهسالار نيز با لشكر قيامت اثر متعاقب او [ گ 223 ب ] به رفتن مأمور گشته ارقام و احكام به اطراف ممالك محروسه به « 12 » جمعيت عساكر منصوره ارسال يافته ، محصلان ساعى تعيين شده و رايات منصوره نيز از مازندران « 13 » متوجه فيروزكوه گشته ، « 14 » از راه الكاى هزار جريب متوجه بسطام
هامش
( 1 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : شده .
( 2 ) . د : - « را » .
( 3 ) . م : - « و پندار » .
( 4 ) . اساس : - « نموده » . مر : - « ملاحظه نموده » .
( 5 ) . م : - « ورود » .
( 6 ) . ل : در حاشيه صفحه كه انتهاى آن پاك شده ، اين مطلب نوشته شده : « وقتان بيگ ، يوزباشى بعد از خدمات شايستهء اين سفر ، موسوم به محمّد قلى خان شد و بيگلربيگى . . .
( 7 ) . ل ، د ، ده : شرف صدور .
( 8 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : روانهء مقصد .
( 9 ) . مج : شد .
( 10 ) . اساس ، مر : - « ايران و بيگلربيگى آذربايجان » . مج : - « و بيگلربيگى آذربايجان » .
( 11 ) . د ، ده : دغا .
( 12 ) . ل : + جهت .
( 13 ) . مر : - « از مازندران » .
( 14 ) . م ، مج ، ل : گرديده . د : گرديد .