ازهر « 1 » ، از دست انداز « 2 » راهزنان لاابالى مصون بوده ، زلال طاعت « 3 » بارى و پرهيزكارى غبار آلايش نپذيرد .
در اين وقت « 4 » كه اين نيّت عليا مانند ثمر كه به آهستگى كسب حلاوت مىنمايد ، پيرايهء كمال پوشيده ، فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه دختر رز كه از بىپدرى و خودرايى « 5 » با نيك و بد و خوب و زشت رابطهء اختلاط و آميزش درست دارد ، پاى در دامان « 6 » كشيده ، از حجلهء « 7 » بى روزن « 8 » انگورى قدم جرأت به عشرت آباد خم و آيينه خانهء مينا و هودج پياله و خيابان گردن صراحى نگذارد و به سركه جبينى و ترش رويى ، دندان آرزوى واسع مشربان بىتكلف را كند « 9 » سازد .
مينا را « 10 » از اصغاى اين معنى قالب [ گ 180 ب ] تهى « 11 » گرديد و پيمانه را پاى گردش از كار ماند . سبو به هر دو دست بر سر چسبيده « 12 » ، به ريختن اشك خونين ندامت ، « 13 » عذرخواه گناه شد . بطك « 14 » در لجهء بىپايان حيرت چون كشتى طوفان زده ، قرين اضطراب « 15 » و بيقرارى گرديد . « 16 » پسته را كه رفيق شبانروزى شراب « 17 » است ، از اين دهشت ، خندهء انتعاش بر لب خشك ماند . چشمه سار رود را « 18 » كه كشتى عيش ميكشان بر آن جريان داشت ، تف سموم اين كلم نافذ ، هم آواز موج سراب ساخت و نوعروس دف كه از تطابق « 19 » ضرب و نطق ، سرحلقهء ارباب اصول بود ، گوش از گوشواره جلاجل پرداخت . كمانچه هدف تير تغافل و پيمانه از خجالت « 20 » تهىدستى ، همرنگ ساغر گل است . زادهء تاك به نمك محتسب قسم خورده « 21 » كه گرد مستى نگردد و كباب به اشك خون آلود التزام نوشته كه داخل بزم ميگساران نشود . از بسيارى ريزهء « 22 » شيشه و پيمانه ، پيك خيال مدتها به توهّم آنكه مبادا
هامش
( 1 ) . م ، مر : از هزار . د : - « ازهر » .
( 2 ) . د : - « انداز » .
( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : اطاعت .
( 4 ) . اساس ، مر : + مانند ثمر . مج : ايام كه .
( 5 ) . ل : بيرايى .
( 6 ) . م : دامن باغ . د ، ده : دامن بخشيده .
( 7 ) . د : جمله .
( 8 ) . ده : بيرون .
( 9 ) . ل : - « كند » .
( 10 ) . د : و مينا .
( 11 ) . د : - « تهى » .
( 12 ) . م : + صراحى .
( 13 ) . م : - « ندامت » .
( 14 ) . مر : پطك . ل : بظك .
( 15 ) . د : - « اضطراب » .
( 16 ) . د : - « گرديد » .
( 17 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : باده .
( 18 ) . م : رودر .
( 19 ) . ل : تطاول .
( 20 ) . م : خجالت .
( 21 ) . م ، د : محبت .
( 22 ) . م : زيرهء .