شرح اين « 1 » وقايع آن است كه هريك از افراد الناس را از نيك و بد و خوب و زشت كه سلاطين ذى شأن ، منظور نظر كيميا اثر نموده [ و ] از همگنان ممتاز مىسازند ، « 2 » آن شخص را به مقتضاى حق نعمت شناسى تا ممكن و مقدور باشد ، در ضبط ماليات و استخلاص مطالبات ديوانى سعى موفور به ظهور مىبايد ، « 3 » رسانيد . « 4 »
بعضى از آن گروه « 5 » به رهنمونى دانش و معلمى فطرت با وجود ضبط دقايق امور مزبور « 6 » با سپاهى و رعيت به نوعى « 7 » سلوك مىنمايند كه عموم خلايق از ايشان راضى و خشنود بوده ، زمام مهام به كشاكش مناقشات جزئيه از هم نمىگسلد « 8 » و جمعى ديگر سختگيرى عباد اللّه را قايم كارى و ايذاى « 9 » خلايق را ضبط و نسق نام نهاده ، « 10 » از اين معنى كه شاهين ترازوى عدالت به كفّتين لطف و عنف راست مىگردد ، غافل مىمانند . « 11 »
نوّاب « 12 » ميرزا تقى اعتماد الدوله كه به مزيد توجهات شاهانه و تفقّدات خسروانه امتياز يافته كوس انا و لا غير مىزد ، به مستى « 13 » كهن بادهء هوشپرداز ديرسالى « 14 » و نخوت قوى دستى و بلند اقبالى سررشتهء خوش سلوكى را از دست داده و با امرا و سپاهى و رعايا طريق رفق و مدارا مسلوك « 15 » نمىداشت ، تا آنكه بتدريج فيما بين مشاراليه « 16 » و جانى خان قورچى باشى « 17 » كه پيوسته به اتفاق يكديگر فيصل مهمات و معاملات كلى و جزئى « 18 » مىدادند ، غبار نقار و كدورت بالا گرفت و اهل تزوير « 19 » كه پيوسته در كمينگاه مكر نشسته ، منتظر فرصت مىباشند وسيلهء فتنهانگيزى به دست افكنده ، « 20 » سرگرم برافروختن آتش فساد گرديدند و به قورچى باشى چنان « 21 » خاطرنشان نمودند « 22 » كه اعتماد الدوله به قتل تو تصميم عزيمت نموده . آن سفيه « 23 »
هامش
( 1 ) . ل : - « اين » .
( 2 ) . م : مىسازد .
( 3 ) . م : مىآيد .
( 4 ) . ل : آورد .
( 5 ) . م : - « گروه » .
( 6 ) . اساس : - « مزبور » .
( 7 ) . م ، د : - « به نوعى » .
( 8 ) . م : نمىگسلند .
( 9 ) . اساس ، م ، ل : ايزاء . ده : انداد .
( 10 ) . ل : نهادهاند .
( 11 ) . م : مىماند . مج ، د : مىنمايند .
( 12 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مرحمت پناه .
( 13 ) . د : - « مستى » .
( 14 ) . ل : پرسالى . مج : پردازد بر سالى .
( 15 ) . ل : سلوك .
( 16 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مرحوم مزبور .
( 17 ) . م ، ل ، د ، ده : - « قورچى باشى » .
( 18 ) . مج : جزئى و كلى .
( 19 ) . مج : تذوير .
( 20 ) . م : افتاده .
( 21 ) . م ، د : - « چنان » .
( 22 ) . م : كردند .
( 23 ) . د : عاليجاه .