به محض [ استماع ] سخنان دروغ ارباب عناد از راه رفته ، به اعتقاد خود چارهء كار را « 1 » منحصر در قتل اعتماد الدولهء مزبور دانست و از اين معنى « 2 » غافل « 3 » گرديد كه هيچ كس را بىرضاى اعليحضرت [ گ 177 ب ] ظلّ اللّهى « 4 » قدرت افشاندن قطرهء « 5 » آبى نيست ، چه جاى ريختن خون شخصى كه « 6 » در زمرهء ملتزمان بساط قرب منتظم باشد و به اتفاق نقدى خان بيگلربيگى سابق « 7 » كوه گيلويه و عربخان بيگلربيگى سابق شروان « 8 » و ابو الفتح بيگ جبادارباشى و عباسقلى بيگ استاجلو قورچى تير و كمان و على ميرزا بيگ شيخاوند كه از غايت نادانى چراغ نورانى پيش بينى را در ظلمت آباد جهل مركّب به صرصر بىپروايى منطفى ساخته بودند ، « 9 » به تاريخ روز چهارشنبه بيستم شهر شعبان المعظم « 10 » سنه خمس و خمسين و الف هجرى « 11 » هنگام صبح به منزل ميرزا تقى اعتماد الدوله آمده ، « 12 » از سياست اعليحضرت ظلّ اللّهى « 13 » كه به مكافات شكستن پاى مورى ، ناخن از پنجهء شيران برمىآرد ، « 14 » انديشه ناكرده ، « 15 » مرحوم مزبور را به قتل رسانيدند و بعد از ارتكاب آن جرأت ، از كرده پشيمان گشته ، شمشير در گردن و جان بر كف به در دولتخانهء مباركه آمده ، اظهار ندامت و پشيمانى نموده « 16 » و حقيقت اين واقعه را ايستادگان دربار « 17 » اقبال معروض « 18 » پايهء سرير سلطنت « 19 » گردانيدند و اعليحضرت ظلّ اللّهى « 20 » بنابر مصلحت وقت كه مبادا آن گروه نافرمان كه به خون مرحوم مزبور دست از جان شستهاند ، در آن مستى بادهء عصيان و طغيان « 21 » مرتكب فساد تازه گردند ، يا فرار نمايند ، ايشان را به كلمات تحسين مطمئن خاطر گردانيده ، به لفظ گوهربار فرمودند كه حقيقت سلوك ناملايم او بر مرآت خاطر
هامش
( 1 ) . د : كار خود .
( 2 ) . اساس : - « معنى » .
( 3 ) . م : - « غافل » .
( 4 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 5 ) . اساس ، د ، ده ، مر ، مج : - « قطره » .
( 6 ) . مج : خونى .
( 7 ) . مج : حاكم .
( 8 ) . مج : حاكم شروان سابق .
( 9 ) . د : بود .
( 10 ) . م ، مج ، ل : - « المعظم » .
( 11 ) . م ، ل ، ده : سنه 1055 . مج : سنهء هزار و پنجاه و پنج . د : هر روز هزار و پنجاه به هنگام .
( 12 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : به منزل مرحوم مزبور رفته .
( 13 ) . م : ظلّ الهى . مج ، ل ، د : ظلّ آله . د : ظلّ اللّه .
( 14 ) . مر ، ل : آورد . ده : آرند .
( 15 ) . ده : كرده .
( 16 ) . مج ، مر ، ده : نمودند . د : - « نموده » .
( 17 ) . م : به وسطاطت ايستادگان .
( 18 ) . مج : به عرض .
( 19 ) . د : + مصير .
( 20 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : شاهنشاهى .
( 21 ) . م : طغيان و عصيان .