نگذاشته غافل از اين معنى كه
« دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد »
به قصد تنبيه ايشان روان شد و جماعت روميه بنابر صعوبت مسالك دخول و خروج آن مكان به خاطر جمع ، مهياى پيكار گرديده بودند . و آنچه در اين واقعه از جمعى كه اعتماد و وثوق بر قول ايشان بود استماع نموده آن است كه محل مزبور در موضعى واقع است كه يك جانب آن را صعوبت جبل و جانب ديگر را كثرت گل و لاى و وحل عايق و مانع گرديده سالك آن مسلك را نخست بر درهاى در نهايت تنگى گذار مىافتد كه طول آن قريب به شش هفت فرسنگ است و اگر شمارهء لشكر صدهزار بوده باشد بيش از سى چهل نفر كه پيش آهنگ لشكر باشند ديگرى را مجال اسب تاختن و تير انداختن نيست . در چنين مقامى روميان انتهاز فرصت و تهيهء پيكار جسته منتهاى آن دره را به مردان كار و تفنگچيان مستغرق آلات جنگ و پيكار استحكام داده ، خيمههاى خود را خالى گذاشته در مكامن جبال پنهان شده بودند .
بعد از ورود جنود مسعود قزلباش از پشت سنگها و محكمهها ، شروع به انداختن تير و تفنگ نمودند و با وجود اين احوال عدم موافقت رستم خان قوللر آقاسى علاوهء اين امر گشته جمعى از لشكر منصور عرضهء هلاك گرديدند و چون آن تنگنا مقتضى اقامت نبود ، بالضروره زينل خان عنان عزيمت به صوب مراجعت معطوف گردانيد . و خسرو پاشا سردار بعد از وقوع اين امر روانهء الكاى قلمرو [ على شكر ] شده رايات نصرت آيات از همدان روانه گشته مقرر داشتند كه حسين خان توشمال ولد زمان بيگ ناظر به اتفاق حرم عليّهء عاليه روانهء جرفاذقان شود و همدان و درجزين و قزوين را خالى كرده ساكنين آنجا را به محال دوردست نقل نمايند و رستم بيگ ديوان بيگى به اتفاق جمعى از عساكر مأمور گشتند كه قنوات محالّ عبور سپاه روميه را انباشته ، رعايا را از آن محالّ كوچانيده به موضع ديگر نقل نمايند و مشاراليه [ گ 102 ب ] از طرفى و آقا خان از طرفى ديگر در كمين بود . جمعى از روميه كه به طلب آذوقه و تحصيل ضروريات تردّد و حركت مىنموده باشند به دست آورند و ايشان به موجب فرمان مكررا سر راه بر ايشان گرفته مردانگى نموده سر و زندهء بسيار به چنگ آورده به درگاه جهان پناه فرستادند و سردار روم به