آمدن خليل پاشا به ديار بكر و لشكر فرستادن به تاخت على شكر و فوت سلطان احمد خواندگار روم و جلوس سلطان مصطفى برادر او
در اين سال خليل پاشاى سردار به قصد آمدن اين ديار در سرحد عجم با جماعت تاتار قشلاق نموده ، نوّاب گيتى ستان قرچقاى خان را در تبريز گذاشته جمعى از عساكر را كه در سفر گرجستان [ متهم به ] تقصير شده بودند نزد مشاراليه گذاشتند و [ ابو ] طالب خان اعتماد الدوله و مستوفيان را جهت دادن همه سالهء عساكر در تبريز گذاشته ، خود متوجه سير متنزّهات مازندران شدند ؛ و خليل پاشا ، قاليش پاشا را با جمعى از تاتار به تاخت قلمرو [ عليشكر ] فرستاده ، حسين خان حاكم لرستان و قاسم سلطان اينانلو « 1 » افشار به اتفاق يكديگر با مخالفين ملاقات نموده ، قرين فتح گشته ، قايش پاشا مقتول و عمر بيگ سهران گرفتار گرديد . و در اين اثنا سلطان احمد فوت شده ، سلطان مصطفى برادر او كه به جنون منسوب بود ، منصوب شد و چون راغب به صلح بود قاسم بيگ [ گ 86 ب ] سپهسالار مازندران را كه از جانب نوّاب گيتى ستان نزد سلطان احمد به رسالت آمده ، در يدّى قلعه محبوس بود اطلاق نمود . و در اين سال خان احمد خان ولد هلو خان كه والد او را نزد خود راه نمىداد ، فرصت يافته الكاى والد را تصرف نموده او را نزد نوّاب گيتى ستانى فرستاد و مقرر شد كه در اصفهان ساكن باشد . و امام قلى خان اوزبك ، ندرطغاى را با سى هزار نفر به تاخت خراسان فرستاده ، ايشان به مرو و از آنجا به ابيورد و از آنجا تا حدود نيشابور تاخت نمودند و ارادهء تاخت مشهد داشتند كه خبر لشكر حصار كه محراب خان بيگلربيگى مرو ايشان را شكست داده بود ، به ندر طغاى رسيده مراجعت نمود . و كيفيت محاربهء مزبور آنكه يكهزار و پانصد نفر از لشكر حصار به سردارى تولك بهادر متعاقب ندر طغاى مىآمدند و محراب خان در حدود مرو استقبال و مجادله نموده ، ايشان را شكست داده جمعى را كه اسم و رسمى داشتند به درگاه جهان پناه فرستاد و بقيهء گرفتاران را حسب الالتماس رستم محمد خان كه در هرات بود نزد او فرستادند و چند روزى آن جماعت نزد مشاراليه
هامش
( 1 ) . متن : ايمانلو