يافت . و ميرفتاح مين باشى اصفهانى نيز در اين سال در حين تعاقب گرجيان كاخت به زخم تفنگ بدرود جهان گذران نمود و خدمت او به ولد او شفقت شده ملقّب به ميرفتاح ثانى گرديد .
وقايع سنهء ييلان ئيل مطابق سنهء هزار و بيست و هفت كه سال سى و يكم جلوس است
سال گذشته در دانقى قشلاق شده بود و بعد از نوروز متوجه ييلاقات گرجستان شدند . در اين سال قلعهء قرلانقوج را كه گرجيان در آن متحصّن بودند فتح نمودند و بعضى از ايشان را مصحوب بگرات خان به گرجستان و بعضى را به مازندران فرستادند و زمان بيگ به سقناق گرجيان فرستادند كه به قتل و نهب ايشان قيام نمايد و خود همعنان اقبال به تفليس رفته چند روز در منزل ملك اتابيگ سمخوتى [ گ 86 آ ] به سر برده از آنجا متوجه ييلاقات گوگجه دنگيز شدند .
فرستادن لشكر به سردارى قرچغاى خان به تاخت ارزن الروم و وان
قرچقاى خان را در اين سال به رتبهء سپهسالارى سرافراز ساختند و با جمعى از عساكر منصور به تاخت ارزن الروم مأمور فرمودند . مشاراليه تا پاى قلعه رفته اطراف آن را تاخت نموده از آنجا متوجه تاخت وان شده ، نوّاب گيتى ستان متوجه اين شده اغرق را در آنجا گذاشته روانهء زيارت آستانهء متبرّكه صفيهء صفويه و تدارك احوال ساكنان دار الارشاد اردبيل گشتند . و محمد پاشا تكلو مشهور به تكلو پاشا حاكم وان ، لشكر وان و اكراد را جمع نموده ، ارادهء جدال داشت و بنابر آنكه يحيى بيگ كرد حكارى ولد زكريا خان اراده نموده بود كه با عشيرت خود به منزل رود و چاوش به طلب او فرستاده يكى از كردان چاوش را به قتل رسانيده بود و تكلو پاشا ، يحيى بيگ را احضار نموده او را [ به شمشير ] تهديد نموده بود ، كه يحيى بيگ تكلو پاشا را زخمى زده ، روميان نيز يحيى بيگ را زخمدار نموده بودند ، هر دو به آن زخم فوت شده ، جمعيت ايشان تفرقه يافته بود . قرچقاى خان وان را نيز تاخت نموده در حين ورود موكب همايون « 1 » از اردبيل [ به تبريز ] به اردوى همايون ملحق شد .
هامش
( 1 ) . متن : هميون