تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
بيگ اعتماد الدوله به قلع و قمع او مأمور گشت . تفصيل اين اجمال آنكه امير خان مشهور به جولاق كه در يكى از حروب دست او از بازو قطع شده و نوّاب گيتى ستانى او را مشمول انظار الطاف و احسان فرموده دستى از طلاى مرصع به يواقيت جهت او ترتيب داده ، الكاى ارومى و اشنى و مرگور به او عنايت شده در آن حدود كمال استقلال يافته قلعهء دمدم را تعمير كرده با آنكه پير بوداق خان حاكم تبريز او را حسب الامر ممنوع ساخته بود ، التفاتى بدان نكرده قلعه را به اتمام رسانيد و از اين رهگذر خايف بود . در اين اوقات كه امرا به شرحى كه سبق ذكر يافت در مراغه جمعيت نموده ، مشاراليه را طلب داشته بودند ، از آمدن ابا نموده ، متمسك بدان شده بود كه بنابر بىلطفى پيربوداق خان با مشاراليه در سلك جمعى كه مشاراليه سردار ايشان باشد نمىتواند بود تا آنكه بنابر اطمينان او سردارى از پير بوداق خان تغيير و به حسن خان استاجلو شفقت شد و او به دستور به معاذير مموّهه تمسك جسته از آمدن ابا نمود ، بنابراين حاتم بيگ اعتماد الدوله از دربار اقبال مأمور گرديد كه روانهء ارومى شده او را مطمئن خاطر ساخته به معسكر همايون « 1 » آورد . و جناب آصفى حسب الفرمان روانهء آن حدود شده به جهت تسلّى خاطر آن منافق با چند نفر به حوالى قلعه رفته خواست كه به مواعظ و نصايح مشاراليه را به طريق اطاعت دلالت نمايد و آن مفسد نخست قبول نمود كه روز ديگر به مجلس حضرت آصف صفاتى حاضر آمده در سلك ارباب اطاعت منخرط گردد و بعد از عقد مجلس از آمدن امتناع نمود و بالاخره مهم به محاصره قرار گرفته ، عساكر نصرت مآثر آن قلعه را در حيّز احاطه درآورده مدتى متمادى بيرون سيبه قيام نمودند . و در اثناى محاصره حاتم بيگ به طريق فجاء وداع حيات مستعار نموده محمد بيگ بيگدلى به اين مهمّ مأمور گشت و به نيروى اقبال بى زوال بعد از تضييق حصار ، محصوران امان خواسته بيرون آمدند و چون امير خان بنابر خبث باطن اراده داشت كه در حين انعقاد مجلس و حضور امرا دستبردى نمايد آن قوم نابكار بالتمام به ياسا رسيدند و واقعهء فتح قلعه در سال آينده تمشيت
هامش
( 1 ) . متن : هميون