تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
گرديدند و امراى بخارا همهء اموال را غارت كرده روانهء بخارا گشتند و پيره محمد خان را كه از نايرهء غضب عبد المؤمن به سلامت مانده بود در بخارا به سلطنت منصوب گردانيد و مردم بلخ اولا اراده نمودند كه فرزند عبد المؤمن خان را كه در سن دو سالگى بود در بلخ به تخت سلطنت نشانند . بالاخره آن راى را نامستحسن شمرده ، قرعهء اختيارشان به اسم جانى بيگ سلطان همشيره زادهء عبد اللّه خان كه در بلخ محبوس بود افتاد . در اين اثنا زوجهء عباد اللّه سلطان برادر عبد اللّه خان وارد بلخ شده مدعى آن شد كه پسرى از عباد اللّه سلطان مانده كه مشاراليها از بيم عبد المؤمن خان او را در لباس نسوان دارد ، هر چند مىدانستند كه اين حديث فروغى از صدق ندارد ، بنابر مصلحت به سلطنت او راضى شده اطلاق اسم خانى بر او نمودند .

ذكر احوال خراسان و جلوس دين محمد خان در هرات

دين محمد خان مشهور به يتيم سلطان بعد از قصهء عبد المؤمن خان به هوس سلطنت ارادهء تسخير دار السلطنهء هرات نموده بدان صوب نهضت نمود و حاجى بىحاكم هرات در قلعه متحصن شده [ گ 63 ب ] مشغول مدافعه گرديد . يتيم سلطان اطراف قلعه را تاخته بازگشت و در همان ايام فراه و سبزوار را به تصرف درآورده مجددا عازم تسخير هرات شد . حاجى بىحاكم هرات ملاقرا و سيد محمد سلطان را با دوهزار كس به مقابلهء او فرستاد و چون در اثناى مقابلهء فريقين خبر كشته شدن عبد المؤمن خان به ايشان رسيد ، نزد يتيم سلطان رفته اطاعت و انقياد نمودند و او را به دار السلطنهء هرات آورده به لقب خانى ملقّب گردانيدند و امراى خراسان نزد او جمعيت كرده مطيع و منقاد اوامر و نواهى او گشتند . يتيم سلطان از ملاحظهء اين حال در مقام ضبط مملكت خراسان درآمده ترك تملقى كه نسبت به نوّاب گيتى ستانى مىنمود كرد و ولى عهد برادر كوچك خود را روانهء مرو نمود كه به محافظت آنجا قيام نمايد . بعد از ورود ولى محمد سلطان بدان حدود سليمان يساول كه قاسم نامى را به سلطنت نصب و در الكاى مرو چارجو و نسا و ابيورد كه تصرف نموده بود ، استقبال ولى محمد سلطان كرده قاسم سلطان را در حين دخول به مرو به قتل رسانيد و هنوز در مرو قرارى نگرفته بود كه طنطنهء