تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
نظم
شيطان شيطان ديدى و كلرى كو بوالسه * من راضيم ايمانى شيطان پاره
گل‌هاى مراد مىچيدند و بعد از اصغاى خبر آمدن سردار روانهء اشكنبر كلنبر گشت . در اين حال آوازه آمدن رومى متواتر شد . بعضى از عقلا چنان انديشيدند كه شهر را خالى كرده شوارع را سوخته راه آذوقه را بر ايشان مسدود گردانند ، ليكن جمعى كه از بادهء غرور مست « 1 » بودند اين راى را خطا شمرده قرار بدان دادند كه شهر را كوچه بست كرده محافظت نمايند و بدين عزم مصمم شده جمعى از قزلباش را نيز در شهر به محافظت گذاشتند و شهر را كوچه بند نمودند ، مترصد مدافعه گرديدند . بعد از رسيدن عثمان پاشا [ گ 45 آ ] چون ديوار بست شهر را در برابر توپ پاى ثبات نيست روميان بر اهل شهر غالب آمده دقيقه‌اى از دقايق قتل و غارت و نهب واسر فوت و فروگذاشت ننمودند ، عثمان پاشا بعد از ورود تبريز قلعه [ اى ] در نهايت استحكام بنا نهاده جعفر پاشا را به محافظت آن با جمعى از مبارزين مأمور گردانيده ، نوّاب جهانبانى در ايام توقف عثمان پاشا ، دو سه نفر با نفس نفيس با جماعت قزلباش متوجه محاربه شده شكست‌هاى فاحش به روميان داده جمعى كثير را آوارهء ديار بوار ساخت . و هم در اين اوان عثمان پاشا به مرض خناق سالك راه عدم شد ، چغال اوغلى تهيهء قلعه نمود .

ذكر محاصرهء تبريز

بعد از مراجعت روميان نوّاب جهانبانى متوجه محاصرهء تبريز گرديده مدتى مشغول اين امر [ شد ] . از امورى كه در اثناى محاصره واقع شد ، يكى گرفتارى شاهرخ خان سردار است كه بنابر تعصب مذهب در پيش بردن سيبه زياده بر همگنان اهتمام نموده به پاى قلعه رسيده بود و چون بر ساير سيبه‌ها به او مدد نمىرسيد روميان بر سر سيبهء او ريخته مشاراليه را دستگير نمودند . ديگر آنكه قلى بيگ قورچى باشى افشار را كه از عظماى لشكر بود و به سعايت عليقلى خان
هامش
( 1 ) . متن : بودن