شيراز و استرضاى قلوب ايشان داعيهء انتزاع امر وكالت نموده و چون مهّم اوزبك كفايت شده بود [ ك 17 آ ] به قصد انتزاع وكالت روانه پايهء سرير اعلى گشت . امراى استاجلو خصوصا قارنجه سلطان هر چند كپك سلطان را به دفع او تحريض نمودند قبول ننمود و گفت حيف باشد كه بندگان يك دولت در افناى هم كوشش نموده موجب شماتت اعدا شوند و از تبريز تا تركمان كندى استقبال ديو سلطان نموده به اتفاق در چرندّاب تبريز به شرف سجدهء نوّاب جنت مكان مشرف شده ، امر وكالت بر ديو سلطان مقرر شد . ديو سلطان ، قارنجه سلطان و چند نفر را كه مايهء فساد بودند به قتل آورد و كپك سلطان را با تمامت ايل استاجلو به غزاى گرجستان فرستاد و در غيبت ايشان قطع تيولات ايشان نموده در مقام تضييع ايشان درآمد و كپك سلطان نيز از اين حيثيت رنجيده خاطر شده ، در سنهء اثنى و ثلثين و تسعمائه به سلطانيه آمده با مسيّب سلطان و قازوق سلطان استاجلو و قليچ خان مهياى پيكار ديو سلطان شد و از آن جانب ديو سلطان و چوهه سلطان با امرا و قورچيان به مدافعه بيرون آمدند و قاسم خليفه ورساق را به جهت اطفاى نايرهء فساد فرستاده ، خواست كه آن امر به اصلاح آيد اما كپك سلطان و امرا اعتماد بر قول ديو سلطان ننمودند « 1 » و مهم به محاربه انجاميده اولا امراى تكلو مغلوب گشته بدون سلطان و قراچه سلطان تكلو كشته گرديدند و چون كپك سلطان به قول همايون نزديك شد ملاحظهء ماهچهء رايت اقبال نمود دست از جنگ بازداشته عنان تاب گرديد و امرا و قورچيان به فرمودهء ديو سلطان تعاقب ايشان نموده جمعى كثير به قتل رسيدند . كپك سلطان در قفا به ابهر آمده از آنجا روانهء گيلان گشتند . مظفر سلطان والى رشت هشت هزار كس به كومك ايشان تعيين نمود و به استقبال ايشان فرستاد . و امراى استاجلو به استظهار آن گروه ، ديگرباره به قصد محاربه مراجعت نمودند . نوّاب جنت مكان علّيّين آشيان ديو سلطان و چوهه سلطان و محمد خان را با جمعى كثير به مدافعهء ايشان مأمور ساخت و در منجيل و خرزويل تلاقى فريقين روى نموده ، استاجلويان راه فرار پيموده به گيلان رفتند و در شهر سنهء ثلث و ثلثين و تسعمائه از گيلان متوجه
هامش
( 1 ) . متن : نمودند