فلا تبعد و كل فتى سيأتى « 1 » * عليه الموت يطرق او يعاد
فكل ذخيرة لابدّ يوما * و ان بقيت تصير الى نفاد « 2 »
و لو نوديت من خير المنايا قد * سك بالطريق و بالبلاد
مرگ در مردان همى آيد « 3 » * بامداد و شبانگه و بيگاه
گرچه پنهان كنى ازو خود را * آشكارا كند بجويد راه
آنچه دارى به دست گر بدهى * هم نيابى ازو به هيچ تباه
چنين گويد بو زكّار « 4 » مطرب كه هنوز من صوت تمام نگفته بودم كه مسرور خادم حرامزاده ، خشمناك اندر آمد و در صحن صفّه با هولى تمام بايستاد و همچنين كه چشم جعفر برو افتاد متغيّر شد و او را گفت به چه كار آمده است ؟ مسرور به غضب گفت به مهمّى كه مرا از اقدام آن گريزى نيست « 5 » . جعفر گفت « اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله » . بعد از آن روى سوى حاضران مجلس « 6 » كرد و گفت شما همه را گواه مىگيرم كه هر بنده كه در ملك من است تقريبا الى اللّه « 7 » و طلبا لمرضاته « 8 » آزاد كردم و هر مالى كه دارم همه را بر مسكينان و درويشان و ارباب حاجت سبيل و صدقه « 9 » نمودم و نزد هر كس كه امانتى از آن من است ، او را حلال و بحل كردم و ملك او گردانيدم « 10 » . بعد از آن روى به مسرور كرد كه به تقديم رسان آنچه ترا « 11 » فرمودهاند .
من چون آن حال را مشاهده كردم ، از آنجا بيرون آمدم و همهء حاضران نيز گريان و
هامش
و لو يفدى من الحدثان شيىء * فدتيك بالطريف و بالتلاد( 1 ) . ك : فلا تبعدوا كل فى سياقى ( كذا ) .
( 2 ) . ك : يصير للعباد . ابيات عربى مغلوط و پريشان است . تصحيح قياسى است .
( 3 ) . ل : مرگ وى مردان همىگويد .
( 4 ) . ك : اين بود كار .
( 5 ) . ك : گفت كه به گردن زدن تو آمدهام .
( 6 ) . ك : + اعلى .
( 7 ) . ك : باللّه .
( 8 ) . ك : - و . . . لمرضاته .
( 9 ) . ل : تصديق .
( 10 ) . ك : - و ملك او گردانيدم .
( 11 ) . ل : او .