فضل يحيى بطلبد در زمان رسانند . « 12 » فضل ربيع چون امير المؤمنين را در غايت رنجورى ديد ، در ارسال فرمان توقف كرد و تعلّل مىنمود تا هم در آن چند روز خبر وفات فضل يحيى رسيد و فضل ربيع شاديها كرد و بر عزل خود ايمن شد . و خبر وفات فضل يحيى از هارون پنهان مىداشتند و همين گفتى « 13 » كه او در غايت بيمارى است « 14 » . بعد از دو سه روز هارون هم در طوس نقل كرد . گويند ميان وفات فضل يحيى و هارون دو روز فاصله بود .
منجّمان طالع مولود ايشان را موافق يكديگر نهادند . گويند چون خبر بيمارى هارون در بغداد شايع شد و به گوش فضل رسيد ، هر لحظه از احوال او استفسار نمودى . ناصر بن خليل گويد كه من روزى از فضل پرسيدم و گفتم اصلح اللّه الوزير ازين كه هر ساعت از احوال حيات و ممات هارون به مبالغه مىپرسى چه غرض دارى ؟ گفت موت و حيات او و من از يكديگر بسته است . ازين پرسيدن خلاص خود مىطلبم كه بيش ازين طاقت حبس و فراق پدر و برادر عزيز ندارم . و فوت هارون و فضل هر دو در محرم سنهء ست و تسعين و مايه واقع شد ، و يحيى پيش ازيشان به دو سال فوت شده بود . القصّه بعد فوت هارون « 15 » ، فضل ربيع خزانه و اسبابى كه همراه بود برداشته همراه خود آورده وزير محمّد امين شد و آنقدر كرد كه ميان « 16 » برادران نفاق انداخت ، تا محمّد امين به دست طاهر ذو اليمينين ، مير لشكر مأمون « 17 » ، كشته شد و فضل ربيع از غايت خوف مخفى و پنهان خانه به خانه مىگشت « 18 » .
حكايت
در استفسار احوال جعفر از عيسى پسر شاه فيروز « 19 » و وفات « 20 » هارون
هامش
( 12 ) . ك : در زمان بلا عذر برسانيد .
( 13 ) . ل : به او نمىگفتند .
( 14 ) . ل : بود .
( 15 ) . ك : گويند ميان . . . فوت هارون .
( 16 ) . ك : - آنقدر . . . ميان .
( 17 ) . ل : كه پسر محمد مأمون هارون بود .
( 18 ) . ك : و فضل ربيع در عذاب و خوارى و پنهان شدن افتاد . و اللّه اعلم بالصواب .
( 19 ) . ك : فيروز شاه .
( 20 ) . ك : مردن .