مىرسانيد « 1 » و حكم مىكرد . چون مهمات « 2 » به آخر رسيد هارون الرّشيد بيرون آمد و جعفر را در كنار گرفت و چشمهاى او را بوسه داد و او را دعا بسيار كرد و گفت مرا خداى تعالى نعمت بسيار داده امّا هيچ نعمتى برابرى به چون تو وزيرى نكند « 3 » .
حكايت
تبديل لباس كردن خليفه هارون الرّشيد و جعفر و به خانهء حارث به مهمانى رفتن « 4 »
چنين گويد شاه بن مالك الكتاب كه حارث بن شجر ، كه يكى از بزرگان و سروران درگاه خليفه بود ، با برمكيان نيك نبودى « 5 » و دايم بر احوال ايشان رشك و حسد بردى « 6 » .
تا روزى از براى شرف و بزرگى خويش خواست كه خليفه را به خانهء خود مهمان طلبد و التماس كرد جمله نديمان و حريفان و مطربان خليفه در خانهء او حاضر شوند .
هارون الرّشيد اجابت كرد . بعد از آنكه چاره نديد كه برمكيان را طلبد ، يحيى را طلب كرد . او عذر گفت « 7 » . و همچنين فضل را طلب كرد و او گفت مرا امروز كار هست « 8 » نتوانم آمد . چون روز وعدهء مهمانى دررسيد هارون خواست كه سوار شود و به خانهء حارث شجر رود . جعفر را گفت كه اى برادر امروز ترا همراه من به خانهء حارث شجر مىبايد آمد . جعفر امير المؤمنين را به خدا سوگند داد كه مرا به خانهء او مبر كه آن مرد را با ما « 9 » الفتى و ميلى نيست و دل او با ما كاره است « 10 » و هر كسى كه دل او كاره باشد ، خانهء او طعام چگونه خورد . جعفر هرچند جهد فراوان كرد ، هارون او را معذور « 11 » نداشت و گفت كه مرا
هامش
( 1 ) . ك : تقطيع مىكرد .
( 2 ) . ك : صحبت .
( 3 ) . ك به جاى « برابرى . . . نكند » دارد : چنان كه وجود جعفر باشد را ارزانى نكرد و همچنان وزيرى نداد .
( 4 ) . عنوان را ل ندارد . فقط : حكايت .
( 5 ) . متن : بودى . تصحيح قياسى است .
( 6 ) . عبارت « با برمكيان . . . بردى » در ك چنين است : بر آثار برمكيان عبرت كردى و با ايشان او را نيكويى نبودى .
( 7 ) . ل : عذر كرد گفت .
( 8 ) . ك : زكام است .
( 9 ) . ك : كه مرا با آن آزادمرد .
( 10 ) . ل : و دل ما از او كارا نيست .
( 11 ) . ل : معذرت .