كند « 1 » تا زن خود را باز برد و آن طلاق را چون به اكراه گويانيده بودند هيچ اعتبارى نكنند . و ازين معنى بزرگان صاحب بصيرت گفتهاند كه ظلم را پايدارى نبود و اگرچه پسر و غلام ظالم بر تخت ظلم متمكّن گردد ، تا ظلمهاى پدر و خداوندگار خود را بر نيندازد و احكام او را محو نكند او را هم پايدارى نبود . همچنين گفتهاند كه هارون در اواخر به حرص و طمع گرفتار شد و عقل سليمش مستهلك گشت و از كشتن برامكه و برانداخت ايشان ، روزى و شبى در ملكرانى نياسود و كار ملك روز به روز بدتر شد . در آن پريشانيها بسيار ناكردنيها كرد . يكى از آنها اين بود كه فضل ربيع را به جاى يحيى برمكى به وزارت نصب كرد . گويند كه بيشتر احوال بر وى متغيّر بودى و دشنامهاى صريح او را بدادى و فرمود كه اينچنين ناشايسته را به جاى آنچنان كسان گزيدم ، لاجرم از وزارت كار ملك و دولت من به آخر رسد . و در جمله مأمون هرچه هارون بد كرده بود رد كرد و حكمها باطل كرد و آشكارا آنها را برانداخت از آن جهة خلافت او استقامت گرفت و خلق معتقد او گشتند « 2 » .
حكايت
در مناظرهء هارون الرّشيد و يحيى برمكى « 3 »
چنين گويد « 4 » صفوان بن محمد ، در آن « 5 » نوبت « 6 » كه برامكه را هارون الرّشيد در حبس كرده بود ، ايشان را برنجانيدى و انواع تهديد فرستادى . يك نوبت مسرور خادم را ، كه بلا و عذاب برامكه « 7 » بود ، نزد يحيى بن خالد فرستاد « 8 » كه تو مىدانى در آن وقت كه مردم مىخواستند كه با عبد الملك بن صالح « 9 » به خلافت بيعت كنند ، اين كار را واسطه تو بودى و
هامش
( 1 ) . ك : - « با . . . كند » .
( 2 ) . ل عبارت بلند « تا زن خود را باز برد . . . خلق معتقد او گشتند » را ندارد .
( 3 ) . عنوان در ك چنين است : حكايت پيغام عتابآميز فرستادن هارون نزد يحيى برمكى و جواب او .
( 4 ) . ل : عبد الملك صالح بن عباس چنين گويد .
( 5 ) . ل : دو .
( 6 ) . ك : - در آن نوبت .
( 7 ) . ك : كه به عداوت برامكه بود .
( 8 ) . ك : هارون خليفه پيغام فرستاد .
( 9 ) . ك : عبد اللّه صالح .