فساد برمىخاست . او را به ذات خود جهت فرونشاندن آن مىبايست متوجه شد و درين نهضت شنيد كه شالب « 1 » مادر عبد اللّه بن محمّد بن يحيى « 2 » ، كه بسيار عاقله « 3 » و عالمه و عفيفهء روزگار بود ، درگذشت . از شنيدن اين قضيّه بسيار اندوهگين شد . چه آن عورت صالحه و فاضله بود . همچنان كه مردان برامكه در فضل و هنر و سخاوت و سماحت و خردمندى بىنظير و بىمثل روزگار بودند ، عورات ايشان هم در عفّت و علم و ادب و افاضت حسنات و خيرات مثل ايشان بودند . بعد از آن هارون الرّشيد فرمود تا ضيعتها و قرى و آنچه تعلّق به آن عفيفه داشت باز دارند « 4 » و حمدونه دختر خود را فرمان داد تا اطفال آن عورت به نيكوترين حال پرورد و از نيكوداشت و رعايت ايشان دقيقهاى فرو گذاشت نكند . دختر هارون ايشان را پيش خود پرورش مىكرد « 5 » ؛ تا بزرگ شدند در خدمت حمدونه مىبودند « 6 » .
گويند يكى از جفاها و ستمها و تعّدىها كه بر برامكه واقع شد آن بود كه در آن ايّام « 7 » خليفه ، سندى « 8 » بن شاهك را كه از اعوان و انصار « 9 » او بود فرمود تا قضات و فقهاى بغداد را جمع كند و عباس بن فضل يحيى را بيارند تا زن خود را كه دختر محمد بن يحيى بود جبرا و قهرا طلاق گويد « 10 » . سندى بن شاهك چنانچه فرمان خليفه بود همچنان كرد و ازين ظلم دل اهل بغداد بشكست « 11 » . و چون مأمون بعد از كشته شدن محمّد امين به بغداد آمد و بر تخت خلافت متمكّن گشت ، عباس بن فضل را فرمود كه با زن خود رجوع
هامش
( 1 ) . چنين است در متن . ك : شالبت .
( 2 ) . ك : عبد اللّه بن يحيى .
( 3 ) . ك : سخت خردمند .
( 4 ) . ك به جاى « بعد از . . . بازدارند » دارد : هارون فرمود تا املاك شالبت آنچه به سر كار خلافت ضبط نموده بودند باز دارند .
( 5 ) . ك : دختر هارون ايشان را نيكو و خوش نداشت .
( 6 ) . ك : بزرگ شدند و به مهترى رسيدند .
( 7 ) . ك به جاى « گويند . . . ايّام » دارد : هارون در ايام محنت برامكه .
( 8 ) . در نسخهها : هندى . تصحيح قياسى است .
( 9 ) . ك : سر اعوان و انصار .
( 10 ) . ك پس ازين دارد : و اگر نگويد جمله مشايخ و فقها و قضات و ائمه بغداد به اكراه گيرند .
( 11 ) . ل : بكشت .