فرو خواند :
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ » .
يحيى گفت كه من نتوانم كه مكافات بدى كنم تا آن را به احسان پيش آيم .
زيرا كه من نذر دارم و هر كه با من بدى كند با او نيكى كنم . و در جمله چندگاهى بر آن عادت و سيرت بگذراندند كه جملهء دشمنان او دوست شدند و همه شرمنده در پاى او افتادند . يك عبرت بزرگ ، هارون را از اخلاق پاكيزهء يحيى منفعت شده بود كه هيچ زمانى در بغداد [ نبود ] كه بر لفظ ، ستايش يحيى نگذشتى و درين معنى شاعرى بزرگ و معتبر شعرى گفته است و سه بيت از آن اينست :
ان العروق اذا تنفّس بهذا الغداء * اسرار اللسان بها و طالب الموداع
و اذا جعلت من امرى او عروفه * فداير فانظر الى ما يصنع
عند الملوك مضرّة و منافع * و ان البرامك لا يضرّ و ينفع « 1 »
و اين سه بيت چنان مشهور بود كه كسى كم باشد كه در بغداد او را ياد نباشد و هر كه عربى داند ، چون بشنود البته ياد گيرد ، خواه نويسنده باشد و خواه نباشد . احمد بن ابراهيم از اسحق بن ابراهيم موصلى روايت كرده كه من روزى اين سه بيت پيش فضل يحيى خواندم . فضل گفت اين ابيات را هيچ عيب نيست مگر عيبى كه به من لاحق مىشود . من گفتم كدام عيب است كه از جهة شما لاحق مىشود ؟ گفت گويندهء اين شعر را من سى هزار درم دادهام ، چرا سى هزار دينار سرخ ندادم ؟ و احمد ابراهيم راوى مىگويد كه من سه بيت را پيش فاضلى نخواندم كه در زمان آن را ننوشت و به تكليف ياد نگرفت . و در پارسى اشجع بن عمر ديلمى هم در اين معنى گفته است نظم .
اى آنكه بامداد نخواهى نوشت راه * برخيز رو به درگه احرار روزگار
گر قصد جود دارى و خواهى هزار لطف * بخرام سوى يحيى برمك اميدوار
يحيى است آنكه جاى بدى نيكوى كند * يحيى است آنكه درگذرد از گناهكار
و در جمله اكثر اشعارى كه در مدح برامكه گفتهاند ، جمع كنند ديوانها شود . چه ايشان
هامش
( 1 ) . اين داستان و ابيات ، پريشان ، مخلوط و بهم ريخته است . ابيات بالا از بشار بن برد است . صورت صحيح در ديوان بشار چنين است :عند الملوك مضرة و منافع * و أرمى البرامك لا تضّر و تنفع
ان العروق اذا استسرت فى الثرى * اندى النبات بها و طاب المزرع
و اذا جهلت من امرى اعراقه * و قديمه فانظر الى ما يصنع