نگنجد . امّا آنچه روايات مشهور و معروف بوده ، يكى از فضلاى بغداد به عبارت عربى جمع كرده است و من آن را به حكم فرمان اعلى به پارسى ترجمه كردهام ، معهذا چندين بخيلان « 1 » در اخبار سخا و آثار ايشان نظر اندازند « 2 » ، تنگى نفسشان باز مىآرد چون خلاف طبع و طبيعت مزاج خويش مىبينند تعجب مىنمايند و انكار مىكنند و استوار نمىدارند و مىگويند كه بيشترين از اين حكايتها وضعى مىنمايد كه فاضلان از براى گزاردن حق نعمت ايشان مبالغه كردهاند . و هم درين انكار كه بخيلان و آشنايان و همسايگان مىكنند خود اقرار مىكنند كه بيشترى فاضلان و هنرمندان ممنون كرم ايشان بودهاند . و نيز بر همه عالم پوشيده نيست كه سلطان ديندار سلطان محمود سبكتگين غازى تا چه حد نازك مزاج و راستىطلب است . در همه ربع مسكون كه را زهره و ياراى آن باشد كه حكايت دروغ كريمان را ترجمه كند تا در نظر اعلى بگذرد ؟ و تا هر حكايتى اتفاق نمىشود در صدق آن ، ترجمه نمىشود « 3 » .
حكايت
در اطلاع برامكه كه هارون ضد ايشان گرديده « 4 »
چنين گويد فرّخ دبير ، كه از جملهء ثقات و پيوستگان جعفر بن يحيى برمكى و اعتبار يافتگان « 5 » درگاه ايشان بود ، كه در آن ايّام كه مزاج هارون بر آل برمك متغيّر شده نزديك آن شد كه ايشان را بگيرد ، از براى اصلاح مزاج خليفه ، يحيى برمكى همهء پسران را پيش خود طلبيد و ايشان را گفت كه شما را تحقيق شده است كه هارون در مقام كينه خواستن است « 6 » . اگر شما برويد و هرچه داريد از مال و ملك بر كاغذى به تفصيل « 7 » بنويسيد و نيز آنچه مرا باشد همه را تذكره به دو دهيم « 8 » ، باشد كه
هامش
( 1 ) . در متن : بخيلان را شما .
( 2 ) . در متن : اندازيد . تصحيح قياسى است .
( 3 ) . اين داستان را نسخهء ل ندارد . از ك نقل شد .
( 4 ) . ك : حكايت اطلاع برامكه كه هارون الّرشيد قصد استيصال ايشان دارد .
( 5 ) . ك : اعتذار يافته .
( 6 ) . ك : كه هارون از ما برگشته است .
( 7 ) . ك : - تفصيل .
( 8 ) . ك : دهم .