در پيشانى من مشاهده مىنمود . « 1 » فضل از من پرسيد كه حال تو چيست كه ترا متغيّر مىبينم و زمان زمان آثار اندوه و علامات غم در جبين تو ظاهر مىشود ؟ من تمامى حال كه گذشته بود باز گفتم و درماندگى و بيچارگى خليل ربيع كندى تقرير كردم . ديدم كه متأسّف و متأثّر شد و بر خويش مىپيچيد و مىگفت كجا روا باشد كه ما درين شهر باشيم و حال بزرگان بر اين جمله شود « 2 » و ما را برين احوال كسى اطلاع ندهد و « 3 » متفحّص احوال درماندگان نباشيم . حاضران « 4 » كه در مجلس بودند مرا عتاب كردند و گفتند كه مىتوانستى كه درماندگى او در مجلس ديگر عرض « 5 » كنى و [ عيش ] وزير را اين زمان منغّص نكنى . اسحق موصلى مىگويد كه من گفتم كه درين باب من ابتدا نكردم . وزير از اندوه من خبر يافت « 6 » ، مرا مخفى داشتن ممكن نبود . در جمله « 7 » ديدم كه فضل غلام خود را طلبيد و ساكن « 8 » با او چيزى بگفت . بعد از زمانى خواست كه برخيزد « 9 » ، دوات « 10 » و قلم طلبيد و رقعهاى نوشت و به دست من داد . در او نوشته بود كه بسم اللّه الرحمن الرحيم ، ابقاك اللّه و حفظك و اتّم نعمته عليك و فضل عندك . و در زير اين نوشته كه رحمت خدا بر تو باد و بر مادر و پدر تو باد كه ما را از حال بزرگى اطلاع بخشيدى و منّت آن بر ما متوجه گردانيدى . حاليا پانصد هزار درم شكرانه تو فرمودم . « 11 » خليل كندى را از جهت « 12 » ما معذرت بسيار كنى و بگويى كه هر روز در ديوان وزارت حاضر شود تا كار او ساخته گردانم .
اسحق « 13 » موصلى مىگويد كه چون فضل يحيى رقعه به دست « 14 » من داد و مرا نوازش فرمود و از مجلس برخاست و به درون حرم رفت ، من بازگشتم و شادان و خوشان « 15 » به
هامش
( 1 ) . ك : و او از اثر اندوه در من پشيمانى مشاهده مىنمود .
( 2 ) . ك : باشد .
( 3 ) . ك : كه .
( 4 ) . اساس : + مجلس .
( 5 ) . اساس : خاص .
( 6 ) . ك : از اندوه من دريافت .
( 7 ) . اساس : - در جمله .
( 8 ) . ك : ساكن ساكن .
( 9 ) . ك : بعد از آن زمانى خواست كه برخيزد .
( 10 ) . ك : - دوات .
( 11 ) . ك : شكرانه برگير .
( 12 ) . ك : + قلّت .
( 13 ) . ك : اسحق ابراهيم .
( 14 ) . ك : - دست .
( 15 ) . ك : گرازان .