بسيار فرمود و گفت « 1 » زرهاى من بر خلق است . من مقدار بيست و سه هزار درم نقد كردهام « 2 » ، به وجه قرض بر تو خواهم فرستاد ، روزى كه ترا باشد بدهى « 3 » . از آنجا سحرگاهان قصد خانه جعفر بكردم . به وقت سپيدهدم كه نماز بامداد گزارده بودند پيش در جعفر « 4 » برمكى رسيدم . ديدم كه جعفر برمكى بار داده بود و خلق به سلام او مىرفتند « 5 » . مرا هم در خاطر گذشت كه پيش او روم و شرط خدمت بجا آورم . چون مرا بديد بشاشت بسيار نمود و بنواخت و پيش خود بنشاند و پرسيد كه بدين وقت چيزى واقع است كه سوار شدهاى ، چه مهم داشتى با من بگو . هرچند حاجت خود را خواستم بپوشم و تعلّل « 6 » مىكردم معذور نداشت و به الحاج بسيار از من استكشاف كرد كه به كجا رفته بودى و چه مهم دارى . من به ضرورت پردهء شرم از پيش برداشتم و چنانچه صورت حال بود تمامى باز گفتم . مىخواست تا سوار شود ، ترك داد . مرا گفت كه امروز با من در مجلس شراب موافقت نما « 7 » ، انشاء اللّه تعالى فردا كه من پيش خليفه روم تمامى كا ر تو ساخته گردانم . گفتم زهى دولت و زهى سعادت من كه « 8 » حريف وزير شدم . ديدم مجلسى آراسته كردند كه پادشاهان را از آن غيرت و رشك آيد . از بامداد تا وقت غروب آفتاب با او در « 9 » عيش و نشاط مشغول شدم . دانم « 10 » كه در عمر خويش آنچنان نشاط و كامرانى نديده بودم .
چون وقت خواب شد ، جعفر طرف حرم رفت . مرا در فروخانهء او آوردند و گفتند جعفر فرموده است كه تو هم اينجا خواب كن « 11 » . در آن فروخانه در « 12 » رفتم ، ديدم جايگاهى آراستهاند و فرش و مسندى « 13 » گسترده و بساط ابريشم
هامش
( 1 ) . ك : مرا بسيار دلدارى و شفقت فرمود و گفت .
( 2 ) . ك : گرد كردهام . اساس : كردم .
( 3 ) . اساس : روزى ترا باشد كه بدهى .
( 4 ) . ك : نماز بامداد گزارده بود به پيش جعفر .
( 5 ) . ك : خلق بسيار پيش او به سلام مىرفتند .
( 6 ) . اساس : تعليل .
( 7 ) . ك : نمايى .
( 8 ) . ك : چون .
( 9 ) . ك : به .
( 10 ) . ك : مىدانم .
( 11 ) . ك به جاى عبارت « چون . . . خواب كن » دارد : به من گفت چون وقت قيلوله است تو هم اينجا قيلوله كن .
( 12 ) . ك : - در .
( 13 ) . ك : سندسى .