و هارون الّرشيد را خادمان خبر كردند . هارون خادمى با دستهء ريحان و گلى « 1 » نزد جعفر فرستاد كه امروز هم از بامداد من با كنيزكان مطربه به عيش مشغول شدهام « 2 » ، تو هم برو از دولت من « 3 » عيشى كن و روزگار حاضران « 4 » را غنيمت شمار . جعفر با جهانى خوشدلى « 5 » بازگشت و در خانهء خويش جشنى به رسم ملوك عجم ترتيب كرد و حريفان و نديمان را خلعتهاى نفيس « 6 » پوشانيد ؛ و در طرب و سرور نظيرى « 7 » خود در جهان نداشته . وقت « 8 » مراجعت ، جعفر « 9 » درهاى كامرانى از هر طرف گشاده ، طايفهاى چنگ و رباب و بربط مىنواختند و قومى سرود و غزل مىگفتند و حريفان پاى مىكوفتند « 10 » و نديمان مزاح مىكردند و چنگ مىزدند و بذلها مىگفتند « 11 » و نوشانوش ساقيان به آسمان مىرسيد ؛ و پردهداران و حجاب را فرموده بود كه جز عبد الملك حاجب خاص ، كه او هم محرم مجلس است و هم حريف مزاح « 12 » و خوشطبع است ، ديگرى را درون رها نكنند .
اتفاقا عبد الملك صالح على هاشمى كه مردى بزرگ و دبير عفيف « 13 » و از « 14 » مقدّمان نزديك خليفه بود ، پيش جعفر آمد و خواست كه با جعفر ملاقات كند . پردهداران و حجّاب را سهو افتاده پنداشتند كه اين عبد الملك است كه جعفر فرموده است « 15 » .
نخواستند كه او را بر در بدارند « 16 » ، در حال عبد الملك هاشمى را پيش جعفر بگذاشتند .
چون عبد الملك در رفت « 17 » ، مجلسى ديد كه خروش طرب نعره به آسمان رسانيده « 18 » و بعضى سرخوش و بعضى مست و بيهوش شده عنان تمالك از دست رفته و ادب مجلس از ميان خاسته « 19 » . به مجرد آنكه چشمهاى هر دو بر يكديگر افتاد ، هم عبد الملك شرمنده و
هامش
( 1 ) . اساس : - « خبر . . . گلى » .
( 2 ) . ك : مشغولم .
( 3 ) . اساس : او .
( 4 ) . چنين است در نسخهها .
( 5 ) . ك : + خرمى .
( 6 ) . ك : خلعتهاى طرب .
( 7 ) . ك : و در نشاط و طرب و سرور نظير .
( 8 ) . اساس : كه به وقت .
( 9 ) . اساس : + را پيش آمده .
( 10 ) . اساس : - « پاى مىكوفتند » .
( 11 ) . ك : بذلهاى مىخواران .
( 12 ) . ك : مزاج .
( 13 ) . ك : مردى بزرگ و مردى عفيف .
( 14 ) . ك : - از .
( 15 ) . ك : + كه بگذارد .
( 16 ) . ك : - « نخواستند . . . بدارند » .
( 17 ) . ك : پيش او رفت .
( 18 ) . اساس : رسيده .
( 19 ) . اساس : خواسته .