مكّرم جهان و اى سخى يگانه ، صد دينار مغربى جمله ماندگيهاى مرا كافى است . چندانم دادى كه فرزندان فرزندان مرا كفايت كند « 1 » و در اين زمين بعد ازين از عطاى تو « 2 » دعوى مقدمى و بزرگى خواهم كرد . چه نوع شكر كنم ترا كه هم مال « 3 » دادى و هم مايهء بزرگى بخشيدى ، و چندان دادى كه چون من و هزار همچو من شكر آن نتوانند گزارد . فضل يحيى را با چندين سخاوت و كرم كه حاتمان عالم غلامى او را شايد « 4 » ، در ديانت و صيانت و پاكى نفس و تقوى به كمال بود و در جميع اوصاف سرورى و مهترى از « 5 » سروران و مهتران گذشته « 6 » ، چنان كه به جايگاه خويش گفته آيد « 7 » . و اللّه اعلم بالصّواب .
مناظرهء فضل با دبير « 8 » و ملامت يحيى او را
چنين گويد احمد بن حسن بن « 9 » سهل « 10 » كه وزيرزادهء مأمون بود ، كه روزى فضل بن يحيى دبير « 11 » خود را پيش خواند . در اثناء آنكه نامه املا مىفرمود يك حديثى نرمتر گفت . دبير آن حديث نيكو نشنيد و فهم نكرد . ديگر بار پرسيد كه درين معنى چه فرمودهاى ؟ فضل « 12 » بار ديگر مكرر كرد . باز دبير چنانچه بايد بجا نياورد . كرت ديگر هم پرسيد . فضل سيوم بار برنجيد و تفته شد « 13 » و گفت اى نبطى چند برنجانى و اين سخن چند بار بازپرسى ؟ دبير برنجيد و غصّه شد « 14 » و گفت تو آزاد « 15 » مردان را جفا مىكنى ، كوهى و روستايى مىخوانى . اين مهترى و سرورى كه ترا بدان ذكر مىكنند گزاف « 16 » است . و سوگند خورد من بعد ازين دبيرى نخواهم كرد و گرد جاى تو نخواهم گشت ؛ چنان كه
هامش
( 1 ) . ك : چندانم داده ك فرزندان مرا كفايت كند كافى است .
( 2 ) . ك : عطاياى تو .
( 3 ) . اساس : دل .
( 4 ) . ك : حاتمان عالم غلام اويند .
( 5 ) . اساس : - « سرورى . . . از » .
( 6 ) . اساس ، ك : او را رسد . از ل نقل شد .
( 7 ) . اساس ، ك : گفتهاند . تصحيح قياسى است .
( 8 ) . اساس ، مناظره در فضل و دبير .
( 9 ) . اساس : - حسن بن . ك فقط حسن .
( 10 ) . اساس ، ك : سهيل .
( 11 ) . ك : وزير .
( 12 ) . ك : - « ديگر . . . فضل »
( 13 ) . ك : - تفته شد .
( 14 ) . در اساس جاى عبارت « اى . . . شد » خالى است .
( 15 ) . اساس : - آزاد .
( 16 ) . ك : اكبر آفتى است !