طبلزنان درآمد و در ميان شب وصالى به مراد دست داد و آرزومندان مشتاق به كام دل رسيدند . از آن پس دزديده و پنهان طريقى مىجستند و خفيه و مستور ذوقى و راحتى مىگرفتند ، تا اين خبر به گوشهاى نامحرمان رسيدن گرفت و عبّاسه هرچند در ستر مىكوشيد ميسّر نشد و اين قصه به سمع زبيده رسيد . از عداوتى كه ميان او و عبّاسه بود خواست تا به نوعى كه نداند به سمع هارون الرشيد رساند « 1 » . چنان كه تا به سمع هارون خبر او « 2 » روشن شد و كينه در دل او متمكن گشت ، آن را در دل مخفى مىداشت كه هيچ آفريده « 3 » تا روز اظهار « 4 » انتقام وقوف نيافت . نه به اشارت و نه به عبارت و نه به دلالت و نه به فراست ، كسى را معلوم نشد كه اين حكايت شنيده است و از جعفر روى دل او برگشته است و مىخواهد كه داد غضب « 5 » بدهد و غصّهء آن حركت از ايشان بكشد . و هارون را با زرارة محمّد به غايت خوش افتاده بود و جاه او را از همه مقرّبان درگاه بلندتر گردانيده بود . روزى خليفه زراره را پيش طلبيد « 6 » جعفر دريافت كه مىخواهد با زرارهء محمّد سرّى بگويد كه بر « 7 » آن جعفر برمكى واقف نباشد . در حال جعفر برخاست و خدمت كرد و باز گشت و شخصى را فرمود تا در راه بايستد . هارون الرشيد « 8 » زرارهء محمّد را گفت كه درجهء تو از درجه مقرّبان من بگذشته است و خود را از برمكى نگاه دار كه او به غايت از التفات من به تو آزرده است ، مبادا كه از غيرت و حسد به تو آفتى رساند . زرارهء محمّد خليفه را گفت كه محافظت من اخلاص و هواخواهى امير المؤمنين است و چون آن مستحكم باشد اميد آن باشد كه او هيچ مكروهى به من نتواند رسانيد و در آخر بسى سرّها خليفه با او در ميان آورد .
چون زرارهء محمّد از دار الخلافه به خانه رفت ، در ساعت ، خبردار ، جعفر را خبر كرد « 9 » جعفر « 10 » سوار شد و در خانهء زراره آمد . زراره شرايط ادب و تعظيم او بجا آورد . جعفر با او
هامش
( 1 ) . اساس : رسانيد . ك : هارون رسانيد .
( 2 ) . اساس : - او .
( 3 ) . اساس : + نداند .
( 4 ) . اساس : - اظهار .
( 5 ) . اساس : غصّه .
( 6 ) . اساس ، ك به جاى « روزى . . . طلبيد » ، دارند : و اين زراره قصد كرد تا از آن خلوت برود . باشد كه خليفه را با جعفر سّرى باشد كه در آن محرم نبود . هارون الرشيد گفت تو بنشين . از ل نقل شد .
( 7 ) . اساس ، ك : در .
( 8 ) . ك به جاى « شخصى . . . هارون الرشيد » ، دارد : شخصى در راه فرمود كه بايستد ، چون جعفر برفت .
( 9 ) . اساس : در ساعت خبردار كرد .
( 10 ) . اساس : + را .