مقتدرترين دشمنان برامكه نوشته بودند :
انّ المساكين بنى برمك * صبّ عليهم غير الدّهر
انّ لنا فى امرهم عبرة * فليعتبر ساكن ذا القصر « 1 »
و شاعرى با تعبيرى بديع زوال برمكيان را ، نه رويگردانى دنيا ازيشان بلكه رويگردانى ايشان از دنيا خوانده و گفته كه ايام ايشان ، عيد همهء خلق بود :
ولىّ عن الدّنيا بنو برمك * ولو تولّى الخلق ما فادا
كانّما ايّامهم كلّها * كانت لاهل الارض اعيادا « 2 »
و مردم همه ايام ايشان را وصف مىكردند و به خاطر مىآوردند . صالح بن ظريف چنين سروده است :
يا بنى برمك واها لكم * و لايّامكم المقتبلة
كانت الدّنيا عروسا لكم * و هى اليوم ثكول ارمله « 3 »
گفتهاند پس از مرگ يحيى ، خليفه ، دنانير برمكيه را - كه چون پروردهء نعمت برمكيان بود بدين نام مىخواندند - احضار كرد و دستور داد آواز بخواند . دنانير امتناع كرد و گفت پس از انقراض برمكيان هرگز نخواهد خواند . چون هارون خواست او را به شكنجه بسپارد ، دنانير عود برگرفت در حالى كه اشك مىريخت مرثيهاى چنان بخواند كه هارون او را به زودى رخصت بازگشت داد .
آوردهاند « 4 » كه چون شاعران در رثاى برمكيان اصرار ورزيدند ، سرانجام هارون دست از ايشان برداشت و انبوهى شعر در رثاى آنان انشاء شد كه به تقريب از حجم مدايح آنها بيشتر است . گويى شاعران در اين باره بر هم سبقت مىجستند كه گفتهاند « مرثيت ايشان نيز تفاخر دارد بر ديگر مراثى زيرا كه شاعران ، مرثيت ، تقّرب را گويند و برامكه را نه كس ماند و نه چيز ، از سوز دل و جگر گفتند » « 5 » . غير از رقاشى يا ابو قابوس
هامش
( 1 ) . ابن خلكان ، 1 / 340 .
( 2 ) . اين ابيات از اشجع سلمى ( در گذشتهء 195 ق ) است . در ديوان او بيت اول چنين است :ولى عن الدنيا بنو برمك * فلو توالى الناس مازادا( 3 ) . ثعالبى ، ثمار القلوب ، 160 .
( 4 ) . اغانى ، 16 / 137 ؛ ياقوت ، معجم البلدان ، 3 / 492 - 493 .
( 5 ) . مجمل التواريخ ، 348 .