چخورسعد رفت در آن سرزمين صلحا به ميان درآمده خواندگار روم را با پادشاه عجم صلح داده بر « 1 » عهد و يمين مؤكّد گردانيدند « 2 » كه احدهما من بعد ، از سرحدّ مملكت خويش تجاوز ننمايند . از آن زمان تا الان ميانهء اين دو پادشاه عاليشأن « 3 » مبانى عهد و ميثاق ممهّد و مشيّد است .
از نوادر انقلابات « 4 » كه در شهور سنهء تسع و ستين و تسعمايه [ 969 ] در ولايت روم به ظهور رسيد آن بود كه فرزندان خواندگار ، سلطان سليم و سلطان بايزيد با يكديگر نزاع كرده ، سلطان سليم غالب آمده ، سلطان بايزيد با چهار پسر از بيم استيلاى برادر فرار نموده ، التجا به درگاه پادشاه عجم ، شاه طهماسب آورد . حضرت شاه عالمپناه چون با خواندگار مبانى مصادقت و دوستى را استحكام داده بود فرزندان او را اعزاز و اكرام نموده نزد خويش نگاه داشت تا زمانى كه ايلچيان خواندگار به طلب شاهزادهها آمده ايشان را بستدند و سرهاى ايشان را از تن جدا ساخته نعش ايشان را به روم بردند . و الحمد للّه على الاتمام و الصلواة و السلام على نبيه محمد و آله العظام « 5 » .
هامش
( 1 ) . ت : به .
( 2 ) . ت : گردانيد .
( 3 ) . ت : عاليشان و .
( 4 ) . ت : انقراباط .
( 5 ) . نسخهء تهران در همين جا به پايان مىرسد .