ملّت از حسن اهتمامش رونق و بها پذيرفته ، سعت مملكتش از حساب و قياس افزون است « 1 » و عدد سپاهش از حيطهء ضبط و شمار بيرون ، كثرت خزاينش به مرتبهاى كه شهرها مملوّ است از اسباب و مال و مخزنها از نقود و جواهر مالامال .
شعر
جهانبخش آفتاب هفت كشور * كه دين و دولت از وى شد منوّر
سليمان جهان سلطان اعظم * شهنشاه زمان خاقان اكرم
[ 202 ] از پرتو عدالت اين خسرو ذو الاقتدار كه بين الانام به خواندگار اشتهار يافته عرصهء مملكت روم و شام تا اقصاى مغرب و بلاد مصر و يمن و حجاز تا بطحا و يثرب « 2 » و ولايت دياربكر با بعضى از آذربايجان تا حصار وان و واسطان و ديار عراق عرب تا بصره و جزاير و بحرين و عدن و عمان كه در تحت ضبط و تصرّف گماشتگان آن حضرت انتظام دارد ، به نوعى معمور و آبادان گشته كه فوقى بر آن متصوّر نيست و سالهاى دراز است كه عذار عروس مملكت روم را دست هيچ بيگانه نسوده و زمين آن ولايت رفاهتآثار را پاى هيچ دشمن بادپيماى نپيموده .
خلق آن ديار از صغار و كبار خواه ذكور و نسوان و فرق انام از خاصّ و عام ، خواه پير و جوان از يمن معدلت آن خسرو عالميان و سليمان زمان در مهد امنيّت و عافيت غنوده و از عدم تكاليف شاقّه و اطلاقات ديوانى آسودهاند . امرا و سپاه از فيض جود او ممتاز و مفتخر ، سادات و علما از انعام و وظايف او محظوظ و بهرهور .
شعر
جهان را شهنشاه زيب و فرّ است * كه بىشاه عالم تن بىسر است
امّا با وجود اين همه عدالت و نصفت كه مذكور شد ، ظلم « 3 » صريحى از گماشتگان و عمّال آن پادشاه ذوى الاقتدار به مسافران و تجّار كه از اطراف و اكناف جهان به ولايت آن خسرو عالميان متردّدند واقع مىشود .
تبيين اين مقال آنكه ، هر تاجرى و مسافرى كه در آن ديار به عرض مرض گرفتار مىشود ، فى الفور عمّال و كاركنان امور ديوانى ، بيمار مذكور را از مال و اسباب
هامش
( 1 ) . ت : « است » ندارد .
( 2 ) . ت : يثرب و بطحا .
( 3 ) . ب : ظلمى .