نموده در هر دفعه بر ايشان غالب مىآمد و بسى از اقطاع آن گروه ضالّه را تابع بلاد اسلام گردانيد .
شعر
شاه قوىطالع فيروزجنگ * گلبن آن روضهء پيروزرنگ
سلطنتاورنگ خلافت سرير * رومستاننده و ابخاز « 1 » گير
در ايّام دولت و سلطنت آن سلطان غازى ، رعايا و برايا در مهد عافيت و امنيّت غنوده از حسن سلوك او بسى شاكر و راضى بودند و هميشه رأى جهانآرايش متوجّه حال ارباب فضل و كمال و مايل اعانت اصحاب استحقاق و استيهال « 2 » مىگشته و شعراى سخن « 3 » گستر و فضلاى هنرپرور لايزال مجلس فردوسمثال او را به اشعار دلپذير و حكايات افادت تأثير مزيّن مىداشتهاند و آن حضرت را نيز طبع نقّادش به حليهء نظم آراسته بوده از جمله اين مطلع از اوست :
شعر
اين سفر كردن و اين بىسر و سامانى ما * بهر جمعيّت دلهاست پريشانى ما
چون مدّت هشت سال به سعادت و اقبال بر مسند ابهت « 4 » و سرير سلطنت روزگار گذرانيد ، در شهور سنهء ست عشرين و تسعمايه [ 926 ] در دار الملك استانبول به مرض طاعون درگذشت و ولد ارشدش سلطان سليمان كه الان كه « 5 » تاريخ هجرت نبوى - صلوات اللّه عليه و آله اجمعين « 6 » - به نهصد و هفتاد و يك رسيده بر تخت سلطنت روم به سعادت و كامران متمكّن است به جاى پدر بزرگوار بنشست .
ذكر سلطنت سلطان سليمان بن سلطان سليم
آن حضرت پادشاهى است در نهايت عظمت و جلال ، و خسروى است در غايت حشمت و كمال ، تاج و ديهيم از وجود همايونش زيب و زينت گرفته ، ملك و
هامش
( 1 ) . ابخاز يا ابخازيه ، بخشى است كوهستان در مغرب قفقاز و جنوب رود كوبان در شرق درياى سياه كه به دو قسمت ابخاز كوچك و بزرگ تقسيم مىشود . ( فرهنگ معين / اعلام ) .
( 2 ) . ب و ت : استهال .
( 3 ) . ب : سحر .
( 4 ) . ب : اتهب ؛ ت : ابهيت .
( 5 ) . ت : « كه » ندارد .
( 6 ) . ت : صلى اللّه و عليه و سلم .