زمان تير دعاى آن پادشاه صافى اعتقاد بر هدف مراد آمده به فحواى « ارباب الدّول ملهمون » « 1 » از مبشّر غيبى نويد
« يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ »
« 2 » به گوش صدق و اخلاص شنيد و صورت
« إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
« 3 » در آينهء دولت روز افزون كه به صيقل تأييدات آسمانى جلا يافته بود معاينه ديد و با دل قوى و عزم درست ، توكّل بر كرم كردگار كرده پاى چستى و چالاكى در ركاب ظفر انتساب نهاد و بر يكران گردون توان سوار شده به « 4 » قصد اعداى دولت قاهره كوچ بر كوچ روان شد . و چون ولايت جام ، مضرب خيام عساكر نصرت فرجام گشت ، سام ميرزا و حسين خان با لشكر هرات در آن سرزمين به اردوى اعلى ملحق شدند و تاتاراغلى قورچىباشى كه از طايفهء تكلو بود به واسطهء مخالفتى كه با چوهه سلطان داشت ، در آن ايّام به قتل رسيد و در آن اثنا آوازهء وصول ازبكان به نواحى اردوى اعلى شايع گشت و حضرت شاه خلافت پناه قراولان درگاه را به رسم خبرگيرى متعاقب يكديگر به طرف اردوى دشمنان روان گردانيد و تواچيان بهرام صولت را به ترتيب و تعبيهء لشكر امر فرمود .
تواچيان بر حسب فرمان سپاه را جمع آورده به ترتيب صفوف و زينت لشكر قيام و اقدام نمودند .
شعر
سپاه اندر آمد همى فوج فوج * چو درياى جوشان به هنگام موج
سراسر همه دشت و صحرا و كوه « 5 » * ز سمّ ستوران لشكر ستوه
شد از سمّ اسپان زمين سنگ رنگ * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ
چون خبر آمدن مخالفان تحقيق گرديد ، حضرت شاه خلافت پناه به موجب ، القلب مستقر سلطان الروح ، با برادران كامكار در قلب قرار گرفته ، چوهه سلطان را با بعضى از امراى عظام بر يمين خويش بداشت و جانب يسار را به فرّ وجود حسين خان و جمعى از امراى شاملو محكم و استوار ساخت و زمرهاى از امرا و سران سپاه را به طرح گذاشتند كه هنگام گير و دار « 6 » به هر طرف كه به مدد احتياج افتد
هامش
( 1 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 95 .
( 2 ) . روم ( 30 ) ، آيه 4 .
( 3 ) . صافات ( 37 ) ، آيه 173 .
( 4 ) . ت : بر .
( 5 ) . ت : « صحرا و كوه » ندارد .
( 6 ) . ت : گيردار .